مرتضى مطهرى

141

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

از [ صورت جسميه در ] جسم ديگر است . البته همهء اجسام در عين اينكه در اين اتصال و امتداد جوهرى به حكم بديهى به قول مرحوم آخوند و به حكم ابطال جزء لايتجزى شريك هستند در صورت نوعيه با يكديگر اختلاف دارند كه از بحث ما خارج است . پس شبههء فخر رازى در مورد صورت جسميه بىاساس است . اما در مورد ايرادى كه فخر رازى خودش مطرح كرد كه « لازم واحد داشتن در همهء اجسام دليل بر اين است كه ملزوم هم واحد است » و خودش جواب داد كه « مانعى ندارد كه ملزومهاى متخالف بما أنه متخالف لازم واحد داشته باشند » مرحوم آخوند مىگويد اين حرف هم غلط است زيرا هيچ وقت امكان ندارد كه ملزومهاى مختلف بما هى مختلف كه هيچ وجه مشتركى ندارند لازم واحد داشته باشند . از متباينات بما هى متباينات يك مفهوم واحد و يك لازم واحد انتزاع نمىشود . پس اين حرف فخر رازى هم درست نيست . پاسخ اشكال فخر رازى در مورد ماده اما در مورد مسئلهء ماده كه فخر رازى گفت چه دليلى داريم بر اينكه ماده در همهء اجسام واحد است ، شايد كه اجسام مختلف ماده‌هاى مختلف داشته باشند ، جواب اين است كه شما معنى ماده را درك نكرده‌ايد . مادهء به اصطلاح فلاسفه را نه تنها فخر رازى بلكه بسيارى ديگر هم درك نكرده‌اند . مادهء به اصطلاح فلاسفه با مادهء به اصطلاح علماى طبيعى و فيزيك فرق مىكند . مادهء در اصطلاح علماى طبيعى چيزى است كه از نظر فلاسفه مجموع ماده و صورت است . به عنوان مثال علماى امروز دربارهء اين مسئله فكر مىكنند كه مادهء اصلى جهان چيست ؟ مثلًا مىگويند مادهء اصلى جهان يك گاز مخصوص بوده كه بعد به چيزهاى ديگر متحول شده است . ولى فلاسفه اين را هرگز ماده تلقى نمىكنند زيرا از نظر فيلسوف اين ماده‌اى همراه با صورتى است . امرى كه فلاسفه آن را ماده مىدانند و مىگويند جسم مركب از ماده و صورت است از مادهء به اصطلاح علماى طبيعى بسى بسيطتر است . مادهء فلسفى هيچ استقلالى از خود نمىتواند داشته باشد و هميشه در ضمن يك صورت وجود دارد . ماده‌اى كه علماى طبيعت مىگويند مثل آن چيزى است كه علماى ادب مىگويند كه « بدان كه مصدر اصل كلام است » و مثلًا « ضَرَبَ » در اصل از « ضَرْب »