مرتضى مطهرى

120

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است . وقتى جوهر خودش حركت شد پس فاعل حركت هم خودش حركت را بالفعل دارد نه اينكه حركت را ندارد و كمال حركت را به شكل ديگرى دارد . پس عبارتى را كه در چند سطر قبل گفته بوديم به اين شكل اصلاح مىكنيم . البته مرحوم آخوند كلمهء « اصلاح » را به كار نمىبرد ولى اصلاح مىكند . وجود دو طرف دارد بعد مرحوم آخوند مىگويد كه از اينجا چند نتيجهء ديگر مىتوان گرفت كه بعضى از اين نتايج را ديگران هم گرفته‌اند ولى نه از اين راه . يكى از نتايج اين است كه بعد از اينكه گفتيم حركت به قوه و فعل تحليل مىشود ، در واقع همهء قوه‌ها به قوهء محض منتهى مىشود ، همچنان كه همهء فعليتها به فعليت محض منتهى مىشود . اين نظريه به افكار ارسطو نزديك است و بلكه همراه با اصلاحى ، همان است . در فلسفهء ارسطو و مخصوصاً در فلسفهء مرحوم آخوند هستى با فعل و قوه توجيه مىشود ولى فعل و قوه به يك معناى اعم كه اوسع از فعل و قوه‌اى است كه در طبيعت است . هستى در درجات خود از فعليت محض كه هيچ قوه‌اى در او نيست شروع مىشود و در مراتب متوسط مىرسد به موجوداتى كه بين قوه و فعليت هستند و در نازلترين مرتبهء خود ، به موجودى كه قوه و استعداد محض و فاقد هر گونه فعليت و اضعف مراتب وجود است منتهى مىشود . هيولى با اينكه جوهر است اضعف مراتب وجود است و حتى از اعراض هم وجودش ضعيفتر است و اين مانعى ندارد . بنابراين وجود دو طرف دارد و گاهى اينچنين تعبير مىكنند كه وجود دو حاشيه دارد . يك طرف ، فعليت محض است و طرف ديگر قابليت محض . اين بدان جهت است كه حركت امرى بين قوه و فعليت و نيازمند به فاعل و قابل است . فعليت حركت مستند به امرى بالفعل است كه آن امر بالفعل ، مستند به امرى بالفعل‌تر از خودش است تا مىرسد به فعليت محض . قوهء حركت هم مستند به يك امر قابلى است كه بالقوه است و منتهى مىشود به قوهء محض كه همان هيولاى اولى است . از همين جا مىتوان برهان معروفى را كه در باب تركب جسم به آن استناد مىكنند كشف كرد . مىدانيد كه در باب حقيقت جسم حكما به نظريهء ذيمقراطيس و نظريهء متكلمين قائل نيستند و جسم را ذى اجزاء نمىدانند بلكه آن را يك متصل واحد مىدانند .