مرتضى مطهرى

116

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است ؛ امرى است كه عروضش بر موضوع خودش در ظرف خارج است ، مثل همهء اعراضى كه در خارج داريم . اگر يك جسم به صفت بياض متصف مىشود اين بياض قابلى دارد و فاعلى . قابلش همين جسمى است كه صفت بياض را دارد و اين صفت بياض در ظرف خارج عارض بر جسم شده است . جسم ، در خارج بياض را قبول كرده است و اين بياض محمول بالضميمه براى خود جسم است . در باب حركت هم مطلب از همين قبيل است . حركت براى متحرك يك محمول بالضميمه و يك عارض خارجى است و قابلش هم شيئى مغاير با خود حركت است . دو نوع رابطه ميان حركت و قابل آن اين مطلب را كه مرحوم آخوند ذكر مىكند فوراً يك استدراك مىكند كه استدراك بسيار لازمى است . آن استدراك اين است كه اين مطلب اخير كليت ندارد ، يعنى اين امر كه حتماً حركت ، خودش وجودى غير از وجود قابل حركت دارد و حركت در ظرف خارج بر متحرك عارض مىشود در همه جا صادق نيست . مدعاى اصلى ما در اينجا اين است كه فاعل حركت غير از قابل حركت است . حركت نياز به فاعل دارد و فاعل حركت نمىتواند عين قابل حركت باشد . ما از اين جهت نمىخواهيم استدراكى كرده باشيم . ولى ضمن اينكه اين مطلب را بيان مىكرديم كه فاعل حركت غير از قابل حركت است مطلب را به اين شكل تقرير كرديم كه وجود خود حركت با قابل حركت دو وجود منحاز است ، يعنى حركت در ظرف خارج ، عارض بر موضوع خودش كه جسم باشد شده است . مرحوم آخوند در مورد اين جهت است كه استدراك مىكند . مىگويد يك نكتهء دقيقى در اينجا هست كه ما دربارهء آن نكتهء دقيق بعد بحث خواهيم كرد ولى اجمالًا در ذهنتان باشد كه هميشه نسبت حركت و موضوع حركت نسبت قابل و مقبول - به آن شكل كه عرض كرديم - نيست . هميشه نسبت متحرك به حركت ، نسبت دو امر نيست كه حركت ، چيزى و متحرك چيز ديگرى باشد . خواهيم گفت كه ما در طبيعت و در عالم هستى چيزى داريم كه متحرك بالذات است و آن جوهر است . قدما چون قائل به حركت در جوهر نبودند قائل به متحرك بالذات نبودند ولى ما بعد ثابت خواهيم كرد كه جوهر ، متحرك بالذات است و اصل همهء حركات ، همان حركت متحرك بالذات است .