مرتضى مطهرى
104
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
حركت و در زمان وجود هر جزء عين عدم خودش است . در عين حال امثال مرحوم آخوند كه اين اعتبارات را مىشناختهاند ، نيامدهاند بگويند كه در اينجا اجتماع نقيضين شده است ! در عين اينكه وجود عين عدم است ، در عين حال اجتماع نقيضين نيست و اين از آن نكات بسيار لطيف فلسفهء اسلامى است . اشكال و جواب ديگر در مورد حركت قطعيه مطلب هفتم مانند مطلب ششم ، وجهى است براى اينكه حركت قطعى نمىتواند وجود داشته باشد . البته مرحوم آخوند تصريحى به اين مطلب ندارد . در اين وجه گفته شده است كه اگر حركت قطعى وجود داشته باشد ، بايد آن را ممتد واحد و متصل واحد بدانيم و بنابراين بايد ميان ماضى و مستقبل قائل به اتصال باشيم . ( « اتصال » به معنى امتداد نه به اين معنا كه در كنار و پهلوى يكديگر قرار گرفتهاند ) . پس لازم مىآيد كه نيمى از يك امر ممتد ، موجود و نيم ديگرش معدوم باشد . هر امر ممتدى بالاخره بايد تمام آن موجود باشد . اين مثل آن است كه بگوييم : اين جسم با جسم ديگرى كه معدوم است ممتد واحد است . مگر موجود مىتواند با معدوم ، امتداد واحد را تشكيل دهد و حال آنكه لازمهء حركت قطعى اين است كه ماضى و مستقبل ممتد واحد باشند . جواب اين اشكال مثل جواب اشكال قبلى است . موجود و معدومهايى كه شما مىگوييد موجود و معدوم نسبى است نه موجود و معدوم مطلق . ماضى در مستقبل معدوم است و مستقبل در ماضى معدوم است ، اما ماضى در ماضى و مستقبل در مستقبل موجود است . هركدام در ظرف خودش موجود است و در ظرف ديگرى معدوم ، و مجموع اين ماضى و مستقبل يك كشش را تشكيل مىدهند . در اينجا هم موجوديت مساوى با موجوديت در آنْ فرض شده است . اگر اينطور باشد ماضى هم در آنْ ( به معناى حالا ) موجود نيست و مستقبل هم در آنْ موجود نيست ، ولى مگر هرچه بخواهد وجود داشته باشد بايد اينطور وجودى داشته باشد ؟ اين مطلب است كه ذهن را پر كرده كه هرچه كه موجود است الآن بايد وجود داشته باشد . معنى « موجود » اين نيست كه الآن بايد وجود داشته باشد . هر چيزى نحوهء وجود خاص به خود را دارد . آن كه وجودش وجود زمانى است ، بايد در زمان خودش وجود داشته باشد ؛ در زمان خودش ، نه در زمانى غير از زمان خودش و نه در آنْ . در جلسهء بعد فصل دوازدهم را آغاز مىكنيم .