مرتضى مطهرى

584

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> در اينجا دوتاست . اگر ما مفاد لفظ « انسان » را مطلق الانسان به معنايى كه من مىگويم بدانيم ، يعنى مطلق انسان اعم از اينكه مطلق باشد يا مقيد . شما اگر دو تا انسان را دوست بداريد ، [ مىگوييد ] گفته‌اند انسان را دوست بدار ، من هم انسان را دوست مىدارم ؛ زيد ، عمرو ، بكر ، اينها انسانند . گفته‌اند انسان را دوست بدار ، من هم انسان را دوست مىدارم . غير از اينكه گفته‌اند دوست بدار ، چيز ديگرى نگفته‌اند . لفظ « انسان » هم براى مطلق انسان است نه انسان مطلق اعم از اينكه چه و چه باشد . اما اگر بگوييم نه ، لفظ « انسان » از همان اول دلالت بر مطلق مىكند ؛ وقتى گفته‌اند انسان را دوست بدار ، معنايش اين است كه انسان را بايد دوست بدارى مطلقاً ، چه عالم باشد و چه نباشد ، چه مسلمان باشد و چه نباشد ؛ اصلًا خود لفظ « انسان » مطلق است نه اينكه قيد عليحده‌اى مىخواهد ؛ آن وقت بحثهايى دارند دربارهء مقدمات حكمت كه با برهان مقدمات حكمت [ اطلاق را نتيجه مىگيرند ] ، مثل اينكه شارع مثلًا قيدى را اينجا در نظر داشته - مثلًا انسان مسلمانى را در نظر داشته - يا نه ؟ اگر قيد داشته باشد حكمت او ايجاب مىكند و بر او بوده كه قيدش را هم بگويد ، حال كه آن قيد را نياورده است از نظر من كه يك مكلف هستم هيچ الزامى نيست كه رعايت آن را بكنم . گفته است انسان را دوست بدار ، من هم انسان را دوست مىدارم ولى ظالم است باشد ، كافر هم هست باشد . مثل اينكه به ما گفته‌اند اگر فلان كار را كردى رقبه را آزاد كن . رقبه مىشود مطلق ، مىخواهد كافر باشد و مىخواهد مؤمن . ممكن است بگوييد نه ، رقبه اطلاق ندارد ، مطلق بودنش را بايد با دليل به دست آورد ؛ تا به دست نياورده‌اى بايد احتياط كنى و قدر متيقّنِ آن را بگيرى كه مثلًا رقبهء مؤمنه باشد . اين بحث ( بحث لابشرط قسمى و لابشرط مقسمى ) ، بحث شيرينى است كه در آن پاى يك سلسله از دقايق منطقى به ميان مىآيد و خيلى به درد مىخورد . - استاد ! مگر ما خودمان نمىگوييم كلى طبيعى نه جزئى است و نه كلى ، در خارج جزئى است و در ذهن كلى ؟ پس در خارج مىشود قسمى و در ذهن مىشود مقسمى . استاد : نه ، لابشرط قسمى هم در ضمنْ كلى است . هيچكدام جزئى نيستند . - وجود را به عنوان موضوع فلسفه فرموديد لابشرط قسمى است ؟ . استاد : بله ، موجود را . البته اصالت وجودىها بعداً گفته‌اند « وجود » . قبلًا مىگفته‌اند « موجود بماهو موجود » . - اصالت وجودىها مىگويند « وجود بماهو وجود » ؟ . استاد : البته آنها مىگويند « موجود بماهو موجود » ولى مىگويند موجود بماهو موجود غير از وجود چيزى نيست . ولى اصالت ماهيتىها وقتى مىگويند « موجود بماهو موجود » يعنى ماهيت موجود اما از آن جهت كه موجود است نه از جهت تعينات ديگر . [ توضيحات بيشترى در مورد جايگاه بحث « اعتبارات ماهيت » در علم اصول در اوايل جلسهء بعد آمده است . ]