مرتضى مطهرى
93
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نمىتوانيم وجود را يك امر اعتبارى بدانيم ، زيرا معنايش اين است كه اصلا خير يك امر اعتبارى است و حال آنكه خير يك امر حقيقى است ، پس وجود هم امر حقيقى است . اين يك برهانى است كه بر اصالت وجود اقامه مىكنند و به اين عبارت گفته شده است : « لانّه منبع كلّ شرف » يعنى وجود به اين دليل حقيقت است كه منشأ هر شرف است . مقصود از شرف همان خير است كه در مقابل شر است . دليل دوم برهان دوم را هم باز بايد به عنوان اصل موضوع بپذيريم ( چون بحثش در آينده خواهد آمد ) و آن اين است كه : « و الفرق بين نحوى الكون يفى » كه مربوط مىشود به مسألهء وجود ذهنى . مسألهاى داريم به نام « وجود ذهنى » كه از غامضترين مسائل فلسفه است و امروز هم فوق العاده مطرح است ؛ مسألهء اينكه رابطهء علم با معلوم چه رابطهاى است ؟ اضافه است ؟ غير اضافه است ؟ چيست ؟ شك ندارد كه ما يك حالت نفسانىاى داريم كه نام آن حالت را « علم » مىگذاريم ؛ يعنى همانطور كه مثلا حالتى داريم به نام شوق و حالتى به نام خوف و حالتى به نام لذت و حالتى به نام الم ، حالتى هم داريم به نام علم و ادراك . ما وقتى مىگوييم يك شىء را ادراك مىكنيم يعنى آن را كشف مىكنيم و به آن آگاهيم . اين ادراك ، يك چيزى است كه ما را به بيرون خودمان آگاه مىكند و بيرون را براى ما منكشف مىكند . اين ادراك چيست ؟ چه رابطهاى ميان اين حالت و آن شىء بيرونى هست ؟ شىء بيرونى كه قطعا در ذهن ما نيست ؛ آن وجود خارجى سر جاى خودش است . اين فلاسفه مدعى هستند كه رابطهاى كه ميان علم و معلوم هست رابطهء ماهوى است ؛ يعنى ماهيّت او و ماهيت اين ، يكى است ؛ وجود دو تاست ؛ يعنى اين ماهيت در خارج به نوعى از وجود موجود است كه نامش را مىگذاريم « وجود خارجى » و در ذهن به نوعى ديگر از وجود موجود است كه نامش را مىگذاريم « وجود ذهنى » . و اين مسأله برمىگردد به اصالت وجود ، براى اينكه وقتى من آتش تصور مىكنم آتشى كه در ذهن من است با آتشى كه در خارج است ماهيّتا كه يكى هستند ، وجودا دو تا هستند . ولى ما مىبينيم كه آتشى كه در ذهن من است يك اثر دارد و آتش خارجى اثر ديگر دارد . آتش