مرتضى مطهرى
85
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اينها هم در باب مسأله وجود و موجود مىگويند آقاى شيخ اشراق ! شما كه خيال كردهايد اگر چيزى موجود باشد بايد ذاتى باشد و وجود ، و وجود غير از ذات باشد ، اشتباه است . ما به يك شىء وقتى مىگوييم موجود است يعنى يك امرى است حقيقى ، امرى است واقعيت دار ( يعنى كلمهء موجود يعنى واقعيت دار ) ، يعنى در ماوراء ذهن ما واقعيتى است . اين اصطلاحات امروزى خيلى كمك مىكند به فهم مطلب : اگر ما به واقعيت بگوييم واقعيت دار ، غلط گفتهايم ؟ واقعيت عين واقعيت است نه اينكه يك شىء اگر واقعيت شد بايد اعتبارى باشد چون اگر اين واقعيت بخواهد امر واقعيت دارى باشد پس بايد يك واقعيت جدايى داشته باشد . نه ، اين واقعيت عين واقعيت دارى است . بنابراين از اين كه ما واقعيت را امر حقيقى و ماوراء ذهن بدانيم تسلسل لازم نمىآيد . بعد هم مىگويند ما بحث لغوى نداريم كه بخواهيم سر لغت بحث كنيم . مىخواهد كلمهء موجود در مورد وجود صادق باشد و مىخواهد صادق نباشد . اصلا ما خودمان را از دايرهء لغت خلاص مىكنيم ، خودمان را از بحث مشتق بيرون مىآوريم . حرف ما اين است كه مىگوييم مثلا انسان يك امر واقعيت دار است ، بعد سخن را مىآوريم سر خود واقعيت كه به انسان نسبت مىدهيم . اصلا خود نفس واقعيت ، آيا اين حقيقتى است ماوراء ذهن يا فرض ذهن است ؟ حالا مىخواهد كلمهء واقعيت دار كه يك لغت است دربارهاش صدق بكند يا صدق نكند . پس اين بيانى كه شما كرديد كه اگر ما وجود را حقيقتى بدانيم لازمهاش اين است كه وجود داراى حقيقت است ، پس حقيقتش غير از خودش است ، باز حقيقتش هم اگر حقيقى باشد ، داراى حقيقت ديگرى است و تسلسل لازم مىآيد ، درست نيست . نه ، وجود حقيقت است يعنى عين حقيقت است ؛ وجود واقعيت دار است يعنى عين واقعيت است ؛ وجود موجود است يعنى عين موجوديت است . پس اين اشكالى كه شما گفتيد لازم نمىآيد « 1 » .
--> ( 1 ) . - پس به اين ترتيب مىشود گفت كه هم « موجود » وجود دارد و هم « وجود » . استاد : عرض مىكنم . معنايش اين است : موجود كه ما مىگوييم ، اين موجود بر وجود اطلاق مىشود بر ماهيت هم اطلاق مىشود ، ولى موجود حقيقى وجود است و موجودى كه با واسطهء در عروض يعنى به تبع وجود موجوديت را به او نسبت مىدهيم ماهيت است . پس هم وجود موجود است و هم ماهيت ، اما موجود حقيقى وجود است و موجود