مرتضى مطهرى

83

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

واسطهء در عروض « 1 » واسطهء در عروض اين است كه ذهن حكم احد المتّحدين را به نحوى از مجاز به متّحد ديگر سرايت دهد ؛ يعنى دو شىء با همديگر نوعى يگانگى دارند و حكم مال يكى از آنهاست ولى ذهن حكمى را كه مال يكى از آنهاست به شىء مجاورش هم سرايت مىدهد . اين در واقع نوعى مجاز است ولى مجازى است كه عقل ( عقل فيلسوف ) درك مىكند . عرف اين را با حقيقت يكى مىداند . مواردى از اين مجاز را كه خيلى روشن است ، عرف هم تشخيص مىدهد مثل اينكه يك فرماندهى به نوكرهايش دستور مىدهد كه برويد فلان كس را شلاق بزنيد ، نوكرها مىروند و او را شلاق مىزنند . ولى عرف مىگويد كه آن فرمانده فلان كس را شلاق زد ، با اينكه او شلاق نزده است ، شلاق هم دستش نگرفته است ، نوكرها شلاق زده‌اند . ولى چون او دستور داده و نوكرها به منزلهء ابزار او قرار گرفته‌اند حكم ابزارش را به او سرايت مىدهند ؛ يعنى زدن حقيقتا مال نوكرهاست ، ضارب حقيقى نوكرها هستند ، ضارب مجازى فرمانده است ولى همين حكم نوكرها را ما به او هم نسبت مىدهيم . اين را عرف هم مىفهمد كه مجاز است و حقيقت نيست . اگر بگوييم كه مثلا اسكندر فلان جا را فتح كرد ، همه مىفهمند كه اسكندر خودش فتح نكرده است لشكرش فتح كرده است . ولى ما يك چيزهايى داريم كه مجاز است و فقط عقل مىفهمد كه مجاز است اما عرف آنها را حقيقت مىداند . اينها هم باز از نظر دقت مراتبى دارند . مثالى كه در اين مورد مىزنند ( كه قبول كردنش حتى براى عقل هم در وهلهء اول خيلى مشكل است ) اين است كه مىگويند : انسان وقتى كه داخل كشتى نشسته است كشتى حركت مىكند ولى ما به انسان داخل كشتى هم مىگوييم حركت مىكند . آيا واقعا انسان هم حركت مىكند يا نه ؟ وقتى كه ما ماهيت حركت را تحليل كنيم كه حركت اين است كه شىء مكان خودش را عوض كند و مكان اين انسان جالس هم همان داخل كشتى است ، مىفهميم كه او مكان خودش را تغيير نداده است ولى چون در

--> ( 1 ) . اين بحثى است كه با مبحث لغات و استعمالات خيلى سر و كار پيدا مىكند ؛ و اينها روانشناسى فلسفى است كه روانشناسان هم روى آن بحث نمىكنند ، يك نوع روان شناسى فلسفى است كه فيلسوفان اينها را مىشناسند .