مرتضى مطهرى

610

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تعبير باطن‌گرايى يا درون‌گرايى - صرف درون گرايى - هم غلط است ، چون درون‌گرايى به معناى اين است كه رابطه‌اش را با بيرون قطع كرده است ، ولى او رابطه‌اش را با بيرون قطع نكرده است ؛ او دارد كاوشى در درون خودش مىكند و مىخواهد يك راهى پيدا كند كه با كل جهان هستى و با عالم بيرون در ارتباط باشد . او رابطه‌اش را از يك طرف با بيرون قطع كرده است ، مىخواهد از جاى ديگر با بيرون خودش رابطه برقرار كند . مثلا ما كه الآن روى زمين هستيم يك وقت از سطح زمين با اشياء ارتباط داريم ، يك وقت مىخواهيم اين زمين را بشكافيم و از آن زير زمين و اعماق زمين با اشياء ارتباط پيدا كنيم . آن هم باز ارتباط با هستى است و ارتباط با جهان است . كسى كه آن كار را مىكند مثل اين است كه از اعماق زمين با جهان ارتباط پيدا كند و بلكه آن شخصى كه اين كار را مىكند معتقد است كه اين ارتباط كه ما با اشياء و با جهان داريم سطحى است و آن ارتباط كه او با اشياء و با جهان دارد عمقى است . او مىخواهد از دورن با جهان ارتباط پيدا كند و بعد ، از آن طريق بر همهء عالم اشراف پيدا كند . پس او درون‌گرا به معنى اينكه قطع رابطه با بيرون كرده است نيست . او معتقد است كانال ديگرى در درون خودش كشف كرده است و از طريق آن كانال مىخواهد با كل جهان پيوستگى داشته باشد . اما عده‌اى مرتبا اين نحوه ارتباط با هستى را مىگويند « ذهن‌گرايى » . ب . حتى عده‌اى آمده‌اند ايمان را به عنوان يك امر ذهنى تعريف كرده‌اند و عمل را به عنوان يك امر عينى اينكه ايمان را قبول نداشته باشيم يك مسأله است و اينكه قبول داشته باشيم ولى آن را يك امر ذهنى بدانيم مسأله ديگر است . اگر ما ايمان را قبول نداريم كه بحثى نيست ؛ ولى اگر قبول داريم ، ايمان يك امر ذهنى در مقابل امر عينى نيست ، ايمان خودش يك عينيت است . ايمان كه مربوط به رابطه من با بيرون خودم نيست ؛ ايمان كه فقط يك نوع ادراك از عالم بيرون نيست ، ايمان خودش يك كمال روحى و يك كمال معنوى براى انسان است . « الّذين امنوا و عملوا الصّالحات » يعنى كسانى كه از دو راه در مسير كمال سير مىكنند ، از راه درون و از راه بيرون ؛ هم ايمان دارند و مراتب ايمان را طى مىكنند و هم مرد عمل هستند و مراتب عمل را طى مىكنند . اين است كه اين كلمهء ذهن‌گرايى هم امروز يك مصيبتى شده است كه ذهن را