مرتضى مطهرى
600
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
پس خود « الانسان كلىّ » حكم انسان ذهنى را بيان مىكند نه حكم انسان خارجى را و نه انسان اعم از خارجى و ذهنى را ؛ فقط حكم انسان ذهنى را بيان مىكند . انسان در ذهن كلى است ؛ انسان در خارج جزئى است . و نيز اگر مىگوييد جنس و فصل معرف نوعند ، مقصود چيست ؟ آيا جنس و فصل در خارج معرف نوعند ؟ در خارج كه تعريف وجود ندارد . تعريف ، شناخت است و شناخت مربوط به ذهن است ؛ يعنى جنس و فصل اساسا در ظرف ذهن شناسانندهء نوع هستند . خصلت شناسانندگى براى جنس و فصل اساسا در ظرف ذهن است ، چون شناختن يك عمل ذهنى است . وقتى شما مىگوييد كه جنس و فصل حدّ تامّاند از براى نوع ، مقصود اين است كه جنس و فصل معرف تام و شناسانندهء تام هستند براى نوع ، و هر چه كه شما درباره شناخت بحث كنيد از قضاياى ذهنيه بحث كردهايد . هر چه كه شما دربارهء شناخت بحث كنيد واقعا دربارهء علم بحث كردهايد نه دربارهء معلوم ؛ دربارهء خود علم بحث مىكنيد ؛ يعنى بحث « علم » معلوم شما شده است . وقتى بحث « علم » معلوم شما شده است پس اصلا بحث شما راجع به علم است ، راجع به معرفت است ، راجع به شناخت است . علم ، معرفت و شناخت ، همهء اينها مربوط به عالم ذهن است . پس اگر شما گفتيد براى شناسايى تصورى چه چيز معرّف است و چه چيز معرّف ؛ يا در شناسايى تصديقى چه چيز دليل است و چه چيز نتيجه ؛ يا گفتيد فلان قياس منتج است و فلان قياس منتج نيست ، اينها همه مربوط به عالم ذهن است . مسلّما اين انتاجى كه شما مىگوييد ، انتاج ذهنى است . بدون شك انتاج - يعنى مجهولى را تبديل به معلوم كردن - مربوط به عالم ذهن است . در عالم بيرون كه چنين انتاجى وجود ندارد . انتاجى كه در عالم بيرون است آن كارى است كه مثلا گندم دارد مىكند يا آن حيوان دارد انجام مىدهد ، ولى اين انتاج يك عمل ذهنى و مربوط به عالم ذهن است . ما در باب شناخت ، هر چه كه بحث مىكنيم و مثلا مىگوييم شناخت صحيح اين است ، فلان شىء به چه شكل مىتواند شناسانندهء شىء ديگر باشد ، داريم يك حكمى را براى عالم ذهن بيان مىكنيم . پس اينكه شما مىگوييد حقيقت عبارت است از قضيهاى كه با واقع مطابق باشد ، در اينجا واقعى در كار نيست ، چون اصلا با عالم واقع كار ندارد ، با عالم ذهن كار دارد . پس شما در اينجا بايد بگوييد ذهن بايد با ذهن مطابق باشد . اگر ذهن با ذهن مطابق باشد كه كارها همه خراب مىشود ؛ هر