مرتضى مطهرى

589

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نه با فلسفهء « شدن » و تغيير ( البته اين تعبير به اين نحو از من است ) . در فلسفهء « بودن » چون اشياء را ثابت مىانگارند مىتوانند يك انديشه‌اى را بگويند با آنچه كه در عالم واقع ثابت است تطابق دارد ، ولى در فلسفهء « شدن » هيچ چيزى در دو لحظه ثبات ندارد . وقتى كه در دو لحظه ثبات ندارد ، شما نمىتوانيد انديشهء خودتان را با آن مطابق بدانيد . اين انديشه اصلا نمىتواند با آن مطابق داشته باشد ، چون واقعيت اصلا هيچ ثباتى ندارد . وقتى كه واقعيت ثابت نيست چيزى نمىتواند با آن انطباق پيدا كند . تعريف ديگرى كه براى حقيقت كرده‌اند اين است كه گفته‌اند حقيقت آن است كه همهء اذهان در يك زمان بر روى آن توافق داشته باشند « 1 » . اين را به عنوان حقيقت گفته‌اند نه اينكه توافق اذهان علامت حقيقت باشد . مىگويند به اين ترتيب مشكل حل مىشود . آن نظريهء علمى قرن گذشته ، اذهان قرن گذشته در آن توافق داشتند پس حقيقت است ؛ يعنى آنچه را كه اصوليون اهل تسنن در باب اجماع گفته‌اند اينها در باب حقيقت گفته‌اند . اصوليون اهل تسنن مىگويند توافق اذهان در يك مسألهء شرعى حكم وحى را دارد ، منتها وحى اختصاص به زمان يك فرد دارد ، اينجا جمع جانشين فرد مىشود . مىگويند اگر همهء علما در يك زمانى بر يك مسأله توافق كنند ، در اينجا ديگر يك نوع عصمتى در كار است ، امكان خطا در آن نيست و حكم وحى را دارد .

--> ( 1 ) . [ رجوع شود به سير حكمت در اروپا ، ج 3 / ص 242 و يا به اصول فلسفه . ]