مرتضى مطهرى

583

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و اينها دو حساب است « 1 » . پس قهرا براى انسان دو انديشه مطرح مىشود : انديشه‌هاى راست و انديشه‌هاى دروغ ، كه اين از تجربه‌هايى است كه خيلى زود انسان به آن مىرسد ، به طورى كه يك كودك شايد در سن سه سالگى فرق راست و دروغ را مىفهمد ، كه اگر از مادرش بپرسد كه مثلا بابا كجاست و او به دروغ بگويد كه فلان جا رفته است ، به مادرش مىگويد تو دروغ مىگويى ؛ يعنى اين قدر ادراك دارد كه اگر راست باشد مىفهمد و اگر دروغ هم باشد مىفهمد . اين تشخيص راست از دروغ و صحيح از غلط در مسائل عادى و روزمره است ؛ قهرا اين تشخيص در مرحلهء بالاتر در مسائل علمى و در مسائل فلسفى مطرح مىشود كه يك طرح ، يك فكر ، يك تشخيص ، يك معرفت دربارهء جهان و دربارهء اشياء ممكن است راست باشد و ممكن است راست نباشد . ضرورت منطق هم از همين جا كشف شده است كه حال كه انديشه‌هاى ما گاهى خطاست و گاهى خطا نيست ، آيا معيارى مىتوان كشف كرد كه با آن معيار بتوان انديشهء راست را از انديشهء ناراست و صواب را از ناصواب تمييز داد يا نه . منطق براى اين كار به وجود آمده است ؛ حالا اينكه از عهده برآمده يا برنيامده است مسألهء ديگرى است كه فعلا به بحث ما مربوط نيست . تعريف حقيقت ديديم كه تشخيص راست از دروغ ، صحيح از غلط و حقيقت از خطا يكى از ابتدائىترين تجربياتى است كه انسان به آن پى مىبرد . ولى عمدهء مسأله - و يا به تعبير صحيح‌تر ، يكى از مسائل عمده - خود تعريف حقيقت است كه وقتى ما مىگوييم يك انديشه حقيقت است و يك انديشه خطا و يا يك انديشه را مىگوييم صحيح و يكى را مىگوييم غلط ، ملاك صحت و غلط بودن چيست ؟ بايد توجه

--> ( 1 ) . - مقصودتان از خطا خطاهاى حسى است . استاد : خطاى حسى و در مرحلهء بالاترش خطاى عقلى ، فرق نمىكند ، خطاى عقلى هم همين جور است . ولى البته انسان اول به خطاى حسى خودش پى مىبرد . شك ندارد كه چنين است . انسان وقتى كه به خطاى حس و بعد به خطاى عقل پى برد اينجاست كه مىفهمد كه نه ، ذهن يك چيز است و خارج چيز ديگر ؛ انديشه يك چيز است و واقع چيز ديگر .