مرتضى مطهرى

579

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

پس اينكه ما مىگوييم از معدوم مطلق يا مجهول مطلق نمىتوان خبر داد ، يعنى از آنچه كه مصداق اينهاست نمىشود خبر داد . اگر بگوييد پس الآن خبر داديد از چيزى كه آن چيز معدوم مطلق است ، مىگوييم نه ، ما كه الآن خبر داديم ، اين خبر ما خبر از يك موجود در ذهن است ، يعنى خبر از يك مفهومى است كه آن مفهوم ،

--> ضرورت ، امتناع ، عدم ، امكان ، عليت ، همهء اينها كه مقولات كانت هستند جزء معقولات ثانيه به شمار مىروند ، منتها كانت در اينجا ميان معقولات ثانيهء منطقى و فلسفى تقريبا يك نوع خلطى كرده است . حتى خود مفهوم « وجود » از اين قبيل است . عجيبتر خود مفهوم وجود است . وجود يك مفهوم عامّى است كه امكان ندارد كه اين مفهوم از راه حس به ذهن ما بيايد . اشتباه نشود ، به اين معنا وجود را حس نمىكنيم كه مفهوم وجود [ ابتداء ] به ذهن ما نمىآيد ؛ هميشه معانى [ گوناگون ] به ذهن ما مىآيد با اينكه همه را از وجود گرفته‌ايم . از وجود ، ما صورتى مىگيريم ، كه آن صورت عين مفهوم وجود نيست . اينجا مفهوم سفيدى را مىگيريم ، آنجا سياهى را مىگيريم ، گرمى را مىگيريم ، سردى را مىگيريم ، بلندى را مىگيريم ، كوتاهى را مىگيريم ، ولى بعد مىبينيم همه اينها موجودند ، يعنى مفهوم وجود را بعد انتزاع مىكنيم و بر همهء اينها حمل مىكنيم . بعد ما در مراحل خيلى نهايى مىبينيم اتفاقا اينهايى كه ابتدا ذهن ما گرفته است و اين وجود را از همهء اينها انتزاع كرده است [ حقيقتى ندارد ] ، آنچه كه حقيقت عينى است همان معناى عامى است كه ما بر اينها منطبق مىكنيم . باز همهء اينها را ذهن به يك نحو از انحاء [ از آن حقيقت انتزاع مىكند ] . همان معقولات اولى هم به منزلهء حدود آن چيزى است كه عين عينيت است . باز مىبينيم آنچه كه عين عينيت است و عين واقعيت است و عين منشأيّت آثار است و در ماوراء ذهن ما ، چه باشيم و چه نباشيم او وجود دارد آن يك حقيقتى است كه ما چاره‌اى نداريم جز اينكه با مفهوم « وجود » از آن تعبير كنيم ؛ يعنى هيچ مفهومى از معقولات اوليهء ما بر اندام او راست نمىآيد ؛ هيچيك از معقولات اوليهء ما بر او راست نمىآيد . حتى خود مفهوم وجود را هم كه مىخواهيم به يك شكل بيان كنيم همين قدر مىتوانيم بگوييم كه چيزى است كه عين عينيت است ، عين واقعيت است ، عين منشأيّت آثار است ، عين حقيقت است و به هيچ وجه قابل انتقال و تجافى و آمدن به ذهن نيست . وجود ، يك چنين چيزى است و هر چيز ديگر كه ذهن ما مىگيرد تصويرها و عكسهايى است كه از حدود او و از كناره‌هاى او مىگيرد . - منشأ اشتباه هم همين است . وقتى يك وجود مطلق را حقيقت وجود فرض كرديم مجبوريم يك عدم مطلقى هم در مقابلش فرض كنيم . اجبارى نداريم ، نه آن را فرض كنيم نه اين را . استاد : نه ، اين وجود كه ما مىگوييم ، به معنى وجود مطلق نيست ؛ وجود مطلق چيز ديگرى است . اين عدم مطلق هم كه مىگوييم « عدم مطلق » يا مىگوييم « معدوم مطلق » مقصود ما از « مطلق » در اينجا يعنى آنچه كه در مقابل خارج و ذهن است . معدوم مطلق يعنى چيزى كه نه در خارج موجود است و نه در ذهن . از مطلب خيلى پرت شديم .