مرتضى مطهرى
56
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اوست و همهء اشياء ديگر تعيناتى است كه ذهن در اشياء اعتبار مىكند و يا همهء آن تعينات ، هستند و آن يك مفهوم انتزاعى است كه ذهن ما اعتبار كرده است ؛ و به هر حال اين كه ما بياييم آن را در رديف و در كنار اشياء ديگر قرار دهيم به هيچ وجه قابل تصور نيست . پس تقريبا نظريهء كسانى از متكلمين كه وجود را جزء [ ماهيت ] گرفتهاند - گر چه آنها به اين شكل كه ما گفتيم نگفتهاند - برمىگردد به نوعى دو اصلى كه نيمى وجود اصل باشد و نيمى ماهيت ، كه اين مطلب را در مبحث اصالت وجود بحث مىكنيم . پس اين هم معنى اين شعر كه مىگويد : « و لاتّحاد الكلّ و التّسلسل » حاجى در پايان اين فصل يك شعر ديگر دارد كه اين شعر تقريبا از محل استدلال خارج است و يك نوع نتيجهگيرى و در واقع يك مطلب زائد است « 1 » . مىگويد : و الفرد كالمطلق منه و الحصص * زيد عليها مطلقا عمّا و خص مىخواهد بگويد كه فرد وجود ، همچنين مفهوم مطلق وجود و حصص وجود ، تمام اينها زائد بر ماهيت است ؛ فرد هم اعم از فرد عام و فرد خاص . مقصودش از فرد ، حقيقت وجود است و مقصود از اين كه حقيقت وجود زائد بر ماهيت است - و حال آنكه ما گفتيم كه وجود و ماهيت در خارج متحد هستند - اين است كه حيثيت وجود در واقع و نفس الامر غير از حيثيت ماهيت است ؛ يكى از ايندو عين حقيقت است و ديگرى اعتبار . بعد ، در باب حقيقت وجود يك اصطلاحى پيدا شده است كه على الظاهر منشأ اين اصطلاح عرفا هستند و بعد اين اصطلاح عرفانى سبب شده است كه يك مقدار حرفهاى قدمايى مثل افلاطون را كه معقول و منطقى نبوده است با آن توجيه كنند يعنى به معنى ديگرى تأويل كنند . منطقيّين و فلاسفه اصطلاحشان در عام و خاص همين اصطلاح متداولى است
--> ( 1 ) . يكى از خصوصيات حاجى اين است كه يك وقت به يك تناسبى مطلبى را بيان مىكند كه چندان هم جاى ذكرش آنجا نيست ، بخصوص اگر مطلبى باشد كه بويى از عرفان و اينجور چيزها بدهد ؛ و اين براى يك كتاب كه مىخواهد كتاب درسى باشد نقص است .