مرتضى مطهرى
535
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اما مطلب را به ترتيبى كه حاجى ذكر كرده است ذكر نمىكنيم بلكه به ترتيب ديگرى ذكر مىكنيم و بعد عرض مىكنيم كه وجهش چيست . شبهه اين است كه اگر بنا بشود از چيزى خبر داده بشود شرط خبر دادن از آن چيز موجود بودن آن چيز است ولو لا اقل در ذهن . بنابراين اگر چيزى معدوم مطلق باشد ، يعنى نه موجود باشد در خارج و نه موجود باشد در ذهن ، از او خبر هم داده نمىشود ؛ اصلا خبر دادن از او معنى ندارد ؛ يعنى هيچ وقت در عالم خبرى داده نشده است و داده نخواهد شد از چيزى كه نه در ذهن موجود باشد و نه در خارج « 1 » . بنابراين جاى بحث نيست كه امكان اخبار از معدوم مطلق نيست . پس اين قضيه كه مىگوييم : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » يا مىگوييم : « المعدوم المطلق لا يمكن أن يخبر عنه » قضيهاى است صادق . از طرف ديگر ما مىبينيم خود همين قضيه ، خبرى است كه از معدوم مطلق دادهايم . تناقضى كه رخ مىدهد همين است كه وقتى ما خبر مىدهيم به اينكه از معدوم مطلق خبر داده نمىشود ، خود همين خبرى است از معدوم مطلق . آيا وقتى كه شما مىگوييد از معدوم مطلق خبر داده نمىشود ، شامل خود همين خبر هم مىشود يا نمىشود ؟ نمىشود كه شامل اين خبر نباشد ، چون حكم عقل تخصيص بردار نيست . آنجا كه مىگوييد « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » يعنى « المعدوم المطلق لا يخبر عنه باىّ خبر » از معدوم مطلق نمىشود خبر داد به هر خبرى كه باشد . مناط حكم عقل به عدم اخبار از معدوم مطلق اختصاص به يك خبر دون خبر ندارد . حكم عقل استثنا پذير نيست « 2 » .
--> ( 1 ) . - يعنى به خاطر كسى خطور نكرده باشد . استاد : قهرا همين طور است . وقتى به خاطر كسى خطور نكرده باشد امكان خبر هم ندارد ؛ و اصلا وقتى كه ما مىگوييم « چيزى كه نه در خارج باشد و نه در ذهن » خود اين تعبير هم باز از ضيق عبارت است . آنكه فرض مىشود كه نه موجود در خارج باشد و نه موجود در ذهن ، يعنى لا شىء مطلق . ( 2 ) . - اين نظير همان معماهايى است كه پيرهون در يونان قديم مىگفت كه « اهل اين شهر همه دروغگو هستند » . استاد : بله ، قبلا اين را عرض كرديم . تقريبا نظير همان معماهاست . البته نمىخواهم بگويم كه راه حلها هم يكى است ؛ و اتفاقا اگر راجع به همانها هم كمى فكر بشود و ببينيم راهحلها با هم فرق مىكند يا نمىكند و شبيه يكديگر است يا عين يكديگر ، خيلى خوب است .