مرتضى مطهرى
519
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است و فصلش چنين ، و اين سعدى يك وجودى در هفتصد سال پيش داشته است . اين سعدى آنطورى كه ذهن ما مىگويد چه مانعى دارد كه الآن در اين زمان قرار بگيرد ؟ انسان هميشه ماهيت را انتزاع مىكند [ و در اين حال ] ماهيت از نسب و روابطش جدا مىشود . بعد ذهن انسان وقتى اصالت ماهيتى فكر مىكند اينچنين تصور مىكند كه سعدى مىتواند سعدى باشد ولى فرزند پدر خودش نباشد فرزند يك كس ديگر باشد ، فرزند آن مادر هم نباشد فرزند يك كس ديگر باشد ، در آن زمانى كه بوده است نباشد در يك زمان ديگرى باشد ، در مجموع آن شرايطى كه وجود داشته است نباشد در يك شرايط ديگرى باشد . اينها كارهاى ذهن است . اگر ما سعدى را با ديد اصالت وجودى ببينيم ، يعنى او را در يك قطعهاى از وجود ببينيم در قطعهاى از زمان با روابطى كه با همهء اشياء دارد ، آن وقت مىبينيم جميع نسب و اضافاتى كه سعدى دارد جزء فرمول وجود سعدى است ، يعنى هر كدام را از او بگيريم ديگر او وجود سعدى نيست « 1 » . حال اين مطلب را كه در نظر بگيريم مسألهء امتناع اعادهء معدوم خيلى روشنتر و واضحتر مىشود ، زيرا اعادهء معدوم معنايش اين است كه مثلا يك شىء را كه در هفتصد سال قبل وجود داشته است از مرتبهء خودش جدا كنيم و بياوريم در مرتبهء ديگر . همانطور كه محال است كه ما الف را كه در مرتبهء علت ب قرار گرفته است در مرتبهء ب قرار بدهيم و ب را در مرتبهء الف قرار بدهيم ، چون عليت براى ب جزء فرمول وجود الف است و آن الفى كه به جاى ب قرار بگيرد همان ب است كه شما اسمش را الف گذاشتهايد ، همين طور هم محال است كه شىء را در غير زمان خودش
--> ( 1 ) هگل هم همين را مىگويد . استاد : منتها آنها از حرفهايشان استفاده مىشود كه شىء جز نسب و اضافات چيزى نيست . يك وقت ما مىگوييم اين « وجود » بودنش در اين مرتبه مقوّم ذاتش است ؛ يعنى اين وجود كه الآن در اينجا هست كه با اين شىء نسبت دارد لازمهء ذاتش نسبت داشتن با اين شىء هم هست ؛ ديگر نمىتواند اين وجود باشد و اين نسبتش را با اين شىء از او بگيريم و نسبتش با آن شىء ديگر را بجاى آن قرار بدهيم ؛ و يك وقت مىگوييم : نه ، اين خودش غير از اين نسبتها چيزى نيست . بعد همهء اشياء مىشود « نسبتها » و در واقع ديگر ما منتسبى در عالم نداريم . نظر آنها يك چنين چيزى است ، خصوصا كه آنها نسبتها را به نحوى بيان مىكنند كه بيشتر با نسبتهاى ماهوى قابل انطباق است .