مرتضى مطهرى

484

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> كه بنده يادم هست ، البته اين را مطمئن نيستم ولى خيال مىكنم كه ملا عبد الرزاق به همين اعتقاد است كه جنابعالى مىفرماييد يعنى مشتق و مبدأ اشتقاق را دو تا نمىداند . . . استاد : نه ، اگر دو تا نداند كه مسألهء « حال » مطرح نيست . اين حرف كه در بين خود حرفهاى ملا صدرا در جواب شبههء شيخ اشراق هست . ملا صدرا هم كه جواب شيخ اشراق را داده است از همين راه داده است . - سؤال بنده اين است كه آنها چطور جواب مىدهند ؟ اشخاصى مثل شيخ اشراق چطور نظريهء « حال » را رد مىكنند ؟ استاد : البته ما تا حالا نديده‌ايم كه شيخ اشراق چطور رد كرده است . ما ابتدا بايد ببينيم آيا شيخ اشراق متعرض اين مطلب شده است تا بعد ببينيم كه چگونه رد كرده است . ولى شيخ اشراق ممكن است آن جوابى را كه ما در اول داديم به اين نحو بگويد كه وجود اساسا معدوم است . بعد به او مىگويند پس اين متصف شده است به نقيضش . مىگويد نه ، متصف نشده است به نقيضش . نقيض « وجود » عدم يا لا وجود است . اگر وجود مساوى با لا وجود و مساوى خود عدم بشود تناقض پيش مىآيد ؛ اما اگر وجود ذى عدم بشود كه تناقض نيست . اين همان جواب اول است كه ما گفتيم . پس با مبناى او اين جواب اول جور در مىآيد . مىگويند وجود اگر موجود باشد بايد ذى وجود باشد پس وجود موجود نيست . بعد شما مىگوييد اگر وجود موجود نباشد بايد معدوم باشد ، معدوم كه باشد بايد ذى عدم باشد ، و ذى عدم اگر شد اتصاف به نقيض خودش پيدا كرده است . شيخ اشراق ممكن است همان حرفى را كه ما در آنجا زديم در اينجا بزند و بگويد : خير ، وجود موجود نيست پس معدوم است و چون معدوم است ذى عدم است ، ولى با اينكه ذى عدم است اما متصف به نقيض خودش نشده است ؛ چرا ؟ چون نقيض وجود خود عدم يعنى لا وجود است . اگر وجود متصف به عدم شده باشد يعنى عين عدم شده باشد اجتماع نقيضين است ؛ اما اگر وجود ذى عدم شده باشد اجتماع نقيضين نيست . شيخ اشراق ممكن است به اين نحو جواب بدهد ، و همچنين ملا عبد الرزاق و امثال اينها . - دلايل ما در رد اصالت ماهيت متعدد بود . ما مىتوانيم شبههء اينها را با يكى ديگر از ادلهء رد اصالت ماهيت جواب بدهيم . استاد : البته ، قبول دارم ولى به هر حال ما بايد شبههء آنها را در اينجا رد كنيم . ما مىتوانيم به اتكاء ادلهء اصالت وجود بگوييم وجود موجود است و ما به ادلهء اصالت وجود ثابت كرده‌ايم كه وجود موجود است ، ولى بالاخره شبههء اينها را بايد رد كنيم ؛ يعنى بالاخره اين سؤال مطرح است كه مىگويند : شما با ادله‌تان ثابت كرديد كه وجود موجود است ، ولى جواب اين شبهه را چه مىدهيد ؟ ما بالاخره جواب اينها را از يك راه حل منطقى بايد بدهيم نه اينكه احاله كنيم كه چون ما ثابت كرده‌ايم كه اصالت با وجود است پس حرف شما قابل بررسى نيست . - يعنى آيا اشكال دارد كه ما جواب اينها را به اين صورت بدهيم كه وقتى شما مىآييد در « موجود » وجود را از