مرتضى مطهرى
466
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هستى بخواهد معدوم باشد تناقض مىشود و چنين چيزى محال است . پس وجود نه موجود است نه معدوم « 1 » . اين هم دليل آنها براى مطلبى كه بدان قائل هستند « 2 » . جواب شبههء دوم ما قبل از اينكه جوابى را كه به اينها مىدهند بيان كنيم به يك مطلبى اشاره مىكنيم و آن اينكه به نظر ما اگر اينها مثال را به خود « عدم » مىزدند بهتر و روشنتر بود از اينكه مثال را به وجود بزنند ، به اين طريق كه مىگفتند : عدم موجود است يا معدوم ؟ عدم را كه نمىشود گفت موجود است يعنى در عالم عين « عدم » وجود دارد . حالا غير از اينكه اگر بگوييم عدم وجود دارد اجتماع نقيضين لازم مىآيد اصلا بديهى است كه عدم وجود ندارد . اصلا عدم يعنى لا موجوديت . نفس لا موجوديت را ما عدم مىناميم . از طرف ديگر هم نمىشود گفت عدم معدوم است ، چون اگر بگوييم معدوم است يعنى عدم ، عدم را پذيرفته است نظير اينكه وقتى مىگوييم الف معدوم
--> ( 1 ) . در اينجا همان مطلبى را كه قبلا گفتهايم خاطر نشان مىكنيم كه افرادى كه اينجور حرفها را مىزنند وقتى انسان به درد دلشان برسد مىبيند بالاخره يك راههايى را رفتهاند ، وقتى كه رفتهاند به بنبست رسيدهاند ، وقتى كه به بن بست رسيدهاند آمدهاند اين حرفها را زدهاند . فكر كرده است در باب وجود چه بگويد ؟ اگر بگويد موجود است آن اشكال به وجود مىآيد ، اگر بگويد معدوم است به اين اشكال برمىخورد . در يك جايى بوده است كه نه راه پيش داشته نه راه پس ، قهرا سقوط كرده است . در آن بالاى بالا كه رفته است نه از اين طرف مىتوانسته است برود نه از آن طرف ، هيچ راه برگشتى هم برايش نبوده است ، بالاخره از آن بالا پرت شده است . همهء حرفهايى كه در اين زمينهها هست همين جور است . حرفهاى بسيار سستى كه در اين زمينهها گفته شده است هميشه به اين نحو بوده است كه رفته و رفته است ، به يك مرحله دقيقى كه رسيده است آنجا ديگر چارهاى نداشته غير از اينكه خودش را معلق كند . ( 2 ) . - اگر يك چيزى باشد كه نه موجود باشد و نه معدوم آن وقت ديگر وجود و عدم نقيض نمىشود . استاد : نه ، [ مىگويند ] وجود نه موجود است نه معدوم ؛ آن وقت ديگر نقيض نيست . - اگر اين حرف را بزنيم پس وجود و عدم نقيض نمىشوند . استاد : چرا نقيض نمىشوند ؟ - در نقيض ، شق ثالثى نبايد باشد . استاد : درست است اما در اجتماعشان . دو نقيض آنى است كه در آن واحد نمىشود با يكديگر جمع بشوند . البته ما مىگوييم ارتفاع نقيضين هم محال است ؛ تنها اجتماع نقيضين محال نيست بلكه ارتفاع نقيضين هم محال است ؛ ولى اينها مىگويند ارتفاع نقيضين مانعى ندارد و يك شىء مىتواند نه موجود باشد نه معدوم ؛ آنچه كه محال است جمع ميان دو نقيض است .