مرتضى مطهرى

46

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كند . گويى خدا از هر جهت بايد ضدّ مخلوق باشد و لازمهء واجب الوجود بودن اين است كه هر چه دربارهء او صادق است دربارهء مخلوق صادق نباشد و بالعكس . پس لااقل صفات سلبيّهء او را مىتوان فهميد . مثلا خدا جسم نيست چون مخلوق جسم است ؛ خدا تغير و حركت ندارد چون مخلوق تغير و حركت دارد ؛ خدا به اين معنا كه ما عالم هستيم عالم نيست ؛ و اگر مىگوييم خدا موجود است ، به اين معنا كه دربارهء مخلوق مىگوييم درست نيست ؛ معناى موجود بودن خدا را هم نمىدانيم . وقتى هم كه مناجات مىكنيم و مىگوييم يا كريم ، يا رحيم ، در حقيقت مثل اين است كه يك ايرانى الفاظ هندى را بر زبان جارى كند . تنزيه‌گرايى كارش به اينجا رسيده است . ديگران مثلا متكلّمين شيعه گفته‌اند آنچه بر مخلوق صادق است بر دو گونه است : آنچه شائبهء نقص دارد و آنچه حاكى از كمال است . همه نقصها به نيستى برمىگردد و همهء كمالات به هستى و شدت هستى برمىگردد . و از صفات مخلوق آنچه را كه از خدا سلب مىكنيم و مىگوييم « سبحان اللّه » همانهاست كه شائبهء نقص دارد . امّا در مقابل « سبحان اللّه » يك « بحمده » هم داريم ؛ يعنى تنزيه هست ، تحميد هم هست ، توصيف هم هست . قدرت از نقص نيست ؛ حيات و اراده و مشيّت از نقص نيست ، از هستى است ، از كمال است ؛ و حق داريم اين معنى را در مورد ذات حق به كار بريم . تشبيه در مقام فرديّت است . اگر بگوييم حد علم خدا همان حد علم من است ، اين تشبيه است . اما اگر آگاهى او را نامحدود و آگاهى خود را محدود بدانيم ، اين تشبيه نيست . از من كمال محدود است ، از او نامحدود . به همين دليل است كه مسألهء « آيت » صدق مىكند كه گفته مىشود : « و فى كلّ شىء له اية » . چرا مخلوقات آيت حق هستند ؟ زيرا نمايانگر كمال او هستند و اگر اين حقايق به دو معنى بود ديگر يكى آيت و نشانهء آن ديگرى نبود . مخلوقات از جنبهء صفات منفى خود ملاك تنزيه هستند و از جنبهء صفات وجودى خود آيت او هستند . هستى ما محدود است و در محدوديت خودش هم « از او » است ، « فيض او » است . حاجى رو به متكلّم مىكند و مىگويد تو چطور مىتوانى عالم را آيت حق تعالى بدانى ؟ تو در واقع مدعاى ما را پذيرفته‌اى ، چون عالم را آيت خدا مىدانى . و انّ كلّا اية الجليل * و خصمنا قد قال بالتّعطيل يعنى : و اينكه هر يك از موجودات آيت حق تعالى هستند و دشمن ما ناچار از