مرتضى مطهرى

44

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

براهين اشتراك معنوى وجود براى اشتراك معنوى وجود چند برهان ذكر شده است : 1 . برهان اول در قبول كردن تقسيم است . مشترك معنوى مىتواند منقسم به اقسام شود . مثلا انسان يا سفيد است يا سياه ، يا عالم است يا جاهل . ولى در مشترك لفظى تقسيم غلط است . مثلا ممكن نيست كسى بگويد شير بر دو قسم است ، يكى در بيابان است و يكى در سر حوض است . چون وجود قابل انقسام به اقسام مختلف است مثلا جوهر است يا عرض ، مجرّد است يا مادّى و از اين قبيل تقسيمات ، اين بهترين دليل بر اشتراك معنوى است كه حاجى مىگويد : « يعطى اشتراكه صلوح المقسم » . 2 . برهان دوم اين است كه در اينكه نقيض وجود عدم است بحثى نيست . همه اين حرف را در باب هستى گفته‌اند ، اما كسى در باب نيستى حرفى نزده است كه نيستى بر دو گونه است يا بر چند گونه است . نيستى و عدم كه نقيض هستى است يك مفهوم است و اشتراك معنوى ميان عدمها وجود دارد . چون نيستى انسان ، نيستى اسب ، نيستى هوا همه يكى است پس نقيض آن يعنى هستى انسان ، هستى اسب ، هستى هوا هم بايد يك معنى داشته باشد « 1 » .

--> وجود رسيدند . بعضى نيز راه تشبيه را گرفتند و تا آنجا پيش رفتند كه مجسمه شدند و گفتند در قرآن كه آمده است خداوند سميع و بصير است ، چه اشكالى دارد كه براى او ابزار سامعه و ابزار باصره هم فرض كنيم . اين بحث در قرن دوم پيدا شده و احاديث مربوط به آن هم زياد است . مسألهء تعطيل هم از همين جا ناشى مىشود . تعطيل يعنى تعطيل عقل . آنها كه به تنزيه مطلق قائل شدند و معناى مشترك را طرد كردند فقط الفاظ قرآنى را مشترك دانستند و خدا هم براى آنها مجهول مطلق شد . نظر اينها اين است كه حتى وقتى مىگوييم هستى مطلق و مىگوييم خدا هستى دارد ، معناى همين هستى را هم نمىفهميم ؛ و اين تعطيل است . شايد ارسطو هم از اول اين بحث را به سائقهء همين نزاع طرح كرده است . لابد او هم مىخواسته بگويد تفاوت خدا با ساير موجودات در تفاوت معنى هستى نيست ، در چيزهاى ديگر است . اگر اين جنبه را در نظر نگيريم اين بحث يك بحث لغوى است . ( 1 ) . - آيا نفى مفاهيم با هم فرق ندارد ؟ استاد : اين به اعتبار مفهومهاست . نفيها يكى است ، اثباتها هم يكى است ، مفهومها متفاوت