مرتضى مطهرى

426

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مثلا حاجى مىگويد وجود « 1 » جوهر نيست ؛ چرا ؟ مىگويد چون ما در تعريف جوهر گفته‌ايم : « الجوهر ماهية اذا وجدت فى الخارج كانت لا فى الموضوع » . كسى مىتواند بگويد اين فقط يك تعريف است كه قبلا كرده‌ايد . اصالت ماهيتى جوهر را آن گونه تعريف كرده است ، شما كه اصالت وجودى هستيد مىتوانيد جوهر را به نحو ديگر تعريف كنيد و بگوييد : « الجوهر وجود ليس فى الموضوع » . پس اين بيان كه بگوييم وجود جوهر نيست به دليل اينكه در تعريف جوهر چنين گفته‌اند ، بيان تمامى نيست . يا در اينكه چرا وجود ضد ندارد ، مىگويد چون ما در تعريف ضد مىگوييم : « الضدان امران وجوديّان يتعاقبان على موضوع واحد » و غير وجود كه ديگر « وجودى » نيست . اين هم باز مناقشهء در لفظ و در تعريف است . اين گونه بيانات اتّكاء به يك سلسله تعاريف است و - همانطور كه خودشان هم گاهى مىگويند - براى يك نفر مبتدى خوب است كه چون تازه مىخواهد وارد شود او را با همين تعريفها قانع كنيم ولى براى يك نفر غير مبتدى اين بيانها قانع كننده نيست . همچنين در اينكه وجود مثل ندارد مىگويد چون در تعريف مثل گفته‌ايم مثلين دو امرى هستند كه در نوعيت با يكديگر شريكند ، يعنى دو فرد از نوع واحد هستند ؛ ولى وجود كه نوع ندارد چون ماهيت ندارد ، پس مثل هم ندارد . اين هم اتكاء به تعريف است ، برهان نيست . اينها همه اتكاء به تعريف و اصطلاح است . ممكن است اصلا كسى از اول جوهر را به نحو ديگر تعريف كند ، بگويد : ما اشياء را اينجور مىبينيم كه بعضى اشياء وجودشان در شىء ديگر است ، حالّ در شىء ديگر است ، و بعضى از اشياء وجودشان حالّ در شىء ديگر نيست . آن اشيائى را كه وجودشان حالّ در شىء ديگر نيست مىگوييم « جوهر » و آن اشيائى را كه وجودشان حالّ در شىء ديگر است مىگوييم « عرض » . سابقا كه اصالت ماهيتى فكر مىكردند ، نسبت به واقعيتهاى مستقل در خارج ، به اين تعبير مىگفتند : « ماهيتى است كه وقتى وجود پيدا مىكند مستقل مىشود » ، و واقعيتى را كه مستقل نبود به اين تعبير مىگفتند :

--> ( 1 ) . - حاجى فقط مىگويد : « وجود » ؛ توضيح نمىدهد كه اين وجودى كه مىگوييم ، حقيقت وجود است ، آن هم حقيقت وجود مطلق نه وجود مقيد ، آن هم به اين معنا كه گفتيم ، يعنى وجود مطلق سارى در همهء مراتب نه وجود مطلق به شرط لا كه بحث در بارهء خدا باشد .