مرتضى مطهرى

422

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

عدمى داشته باشد كه شما مىگوييد : « فى احكام سلبيّة للوجود » ؟ حاجى اينجا اين سؤال را مطرح نكرده است ولى جاى طرح كردنش هست ، لذا ما توضيح مختصرى در اين باره عرض مىكنيم . جواب اشكال اين است كه احكام سلبيهء وجود هميشه به سلب سلب برمىگردد ؛ يعنى چيزى از وجود سلب مىشود كه خود آن چيز به سلب برمىگردد ، نظير صفات سلبيّه ( يا صفات جلاليهء ) خداوند كه همهء آنها به سلب السلب برمىگردد ؛ يعنى هر چه را ما از خدا سلب مىكنيم در واقع خود آن نوعى سلب است كه چون سلب سلب مساوى با اثبات مىشود قهرا همهء صفات سلبيه بازگشتش به صفات ثبوتى خواهد بود . اين است كه مىگويند صفات جلالى بازگشتش به صفات جمالى است « 1 » . در اينجا هم اگر « احكام سلبيّه » مىگوييم قهرا مقصودمان يك چيزهايى است كه تا محدوديتى و عدمى در كار نباشد پاى آن صفات سلبى به ميان نمىآيد . پس تا پاى عدم در كار نباشد آن صفات مطرح نمىشوند . پس قهرا سلب اين صفات به واسطهء همان جنبهء عدمى آنهاست . مثلا يكى از اين صفات ، مسألهء جوهريت و عرضيت است . آيا وجود جوهر است يا عرض ، يا نه جوهر است و نه عرض ؟ احكام سلبى وجود 1 . وجود نه جوهر است و نه عرض : مىگويند وجود نه جوهر است و نه عرض ؛ هم جوهريت از او سلب مىشود و هم عرضيت ؛ چرا ؟ آخر چطور مىشود كه وجود نه جوهر باشد و نه عرض ؟ شما جوهريت و عرضيت را يك امر حقيقى در خارج مىدانيد ، مىگوييد اينكه اشياء تقسيم مىشوند به جوهر و عرض ، يك واقعيت است ؛ واقعيت اشياء يا جوهر است يا عرض . از طرف ديگر شما مىگوييد ماهيت امر اعتبارى است . اگر ماهيت امر اعتبارى است بنابراين جوهريت و عرضيت بايد يك امر اعتبارى باشد و حال آنكه شما جوهريت و عرضيت را امر اعتبارى

--> ( 1 ) خدا ظالم نيست يعنى غير عادل نيست . استاد : مثلا ؛ چون خود ظلم ، نوعى امر عدمى است ، نفى ظلم باز برمىگردد به وجود .