مرتضى مطهرى

416

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نمىكنيم ، بلكه عدمى را اثبات مىكنيم ؛ مىگوييم : « زيد نه كاتب هست » . بنابراين در اينجا عدم را - ولو به نحو اعتبار - يك امر وجودى فرض كرده‌ايم و اين امر وجودى را براى موضوع اثبات كرده‌ايم « 1 » .

--> ( 1 ) . - آيا ممكن است در قضيهء معدوله مسلوب مطلق داشته باشيم ؟ استاد : « مسلوب مطلق داشته باشيم » يعنى چه ؟ - مثلا ما الآن مىگوييم « زيد ناكاتب است » . اين « ناكاتب » يك عدم مقيد است يعنى مسلوب مقيد است . حالا آيا ممكن است در قضيهء معدوله مسلوب مطلق باشد ؟ استاد : اين مثل اين است كه مىگوييم « زيد معدوم است » . - بله ، « زيد ناموجود است » . استاد : نه ديگر ، همان « زيد معدوم است » . اين ممكن است ولى به حسب اعتبار محض ، زيرا در قضاياى ذهنى يك وقت هست ذهن ما مىخواهد همين جور يك چيزى را فرض بكند و يك وقت هست مىخواهد فرضى بكند كه با واقع مطابقت داشته باشد . قضاياى معدولهء واقعى در جايى است كه اگر چه يك امر عدمى را مىخواهيم براى موضوع ثابت كنيم ولى در واقع يك شأنيتى وجود دارد كه آن شأنيت به فعليت نرسيده است ؛ يعنى در واقع يك عدم محض هم اثبات نكرده‌ايم ، يك امر وجودى را اثبات كرده‌ايم . مثلا ما مىگوييم : « زيد كور است » ولى نمىگوييم : « ديوار كور است » . البته ديوار نمىبيند ، ولى ديوار كور نيست ( كه همان تقابل عدم و ملكه است ) . چه فرق است ميان « زيد كور است » و ميان « زيد نمىبيند » و « ديوار نمىبيند » ؟ فرق در اين است كه وقتى مىگوييم : « زيد كور است » يعنى اين زيد يك موجودى است كه يك شأنيتى براى بينا بودن داشته است لكن آن را فاقد است . پس اثبات يك شأنيت كرده‌ايم . از اين جهت است كه در موارد مقيد فرض شأنيت و استعداد و قوه ممكن است ولى در جايى كه عدم مطلق را در نظر مىگيريم و مثلا مىگوييم : « زيد ناموجود است » ديگر يك شأنيتى براى زيد نيست كه بگوييم اين عدم بازاء آن شأنيت است ؛ يعنى « زيد موجود نيست » و « زيد ناموجود است » به حسب متن واقع هر دو از يك واقعيت حكايت مىكنند ؛ هر دو يكى است . « زيد ناموجود است » اعتبار ندارد ؛ يعنى چه « اعتبار ندارد » ؟ يعنى « زيد موجود نيست » و « زيد ناموجود است » از نظر ذهن دو گونه تصور است ولى اين دو گونه تصور از دو امر مختلف حكايت نمىكند . از اين جهت است كه « زيد ناموجود است » را ديگر يك امر جداگانه‌اى نمىگيرند ؛ « زيد موجود نيست » و « زيد ناموجود است » را ديگر دو قضيهء مختلف به حساب نمىآورند ، چون تفاوت اينها فقط فرض ذهن است . - در قضيهء « انسان موجود است » موضوع حتما ماهيت است ؟ استاد : بله ماهيت است . - يعنى قضيهء حقيقيه است . استاد : نه ، در اينجا نمىگوييم « قضيهء حقيقيه » . اين را به اصطلاح قضيهء بسيطه يا قضيهء كان تامّه مىگويند ، حقيقيه نمىگويند ؛ چون در قضيهء حقيقيه حكم مىرود روى موضوعى كه مفروض الوجود است . ولى در اينجا اصلا ماهيت محض ، موضوع است . در