مرتضى مطهرى
395
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
1 . عارضى كه ظرف عروض آن عارض بر معروض خودش و ظرف اتصاف آن معروض به عارض هر دو خارج است . مىگويد اين گونه عارضها معقولات اوليه هستند ، مثل اينكه بگوييم « زيد قائم » كه « قيام » عارض بر زيد است . عروض قيام بر زيد در ظرف خارج است و زيد هم در ظرف خارج متصف به قيام است ؛ يعنى اگر از ما بپرسند اين قيام كه عارض شده است بر زيد ، در كجا عارض شده است ؟ مىگوييم در خارج ، و اگر از ما بپرسند زيد در چه ظرفى متصف به قيام است ؟ مىگوييم در خارج . 2 . عارضى كه ظرف عروضش بر معروض و ظرف اتصاف معروض به آن عارض هر دو ذهن است ، مثل كليت كه عارض انسان است . كليت در ظرف ذهن عارض انسان مىشود . كليت يك امر عينى نيست . انسان يك امر عينى است نه كليت . كليت انسان امرى است ذهنى و اين كليت هم در ظرف ذهن عارض انسان مىشود . پس معروض كليت ، انسان ذهنى است نه انسان خارجى ، و انسان هم در ظرف ذهن متصف به كليت است ؛ انسان در ظرف خارج اصلا متصف به كليت نيست . 3 . عارضى كه ظرف عروض آن عارض بر معروض ذهن باشد و ظرف اتصاف معروض به عارض خارج باشد . ما اشيائى داريم كه اينها در ذهن بر معروض خود عروض پيدا مىكنند ، در خارج عروضى نيست ولى معروض در ظرف خارج متصف به اينها مىشود . در خارج عروضى نيست ، زيرا عارض وجودى در خارج غير از وجود معروض خودش ندارد . اگر عارض در ظرف خارج يك وجودى مىداشت و يك امر عينى خارجى مىبود و وجود او به نحوى غير از وجود معروض مىبود و در ظرف خارج مثل هر عارض ديگرى بر معروض خودش حلول مىكرد همان حرف را مىزديم كه در قسم اول گفتيم ، ولى اينجور نيست ، هيچ وجودى در ظرف خارج ندارد . با اينكه وجودى در ظرف خارج ندارد معذلك معروض در ظرف خارج متصف به اين عارض است و اين يك مسألهء معمّاوشى است كه شىء در خارج متصف به امرى باشد كه آن امر در خارج وجود ندارد ، موصوف در خارج متصف به صفتى باشد كه آن صفت در خارج وجود ندارد . ذهن انسان در ابتدا نمىتواند چنين مطلبى را قبول كند كه الف متصف به باشد در حالى كه ب كه صفت الف است در خارج وجود نداشته باشد ، ولى مىگويند كه چنين چيزى هست . اين ، تعبيرى بود كه حاجى از مطلب كرده است . بعد هم آمده است اين را با يك