مرتضى مطهرى

379

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چيزى تعريف چيز ديگر است اين صفت معرّف بودن آيا مىتواند يك صفت عينى باشد براى اشياء ؟ نه . آيا مىتوانيم بگوييم اين شىء در عالم اعيان تعريف است براى شىء ديگر ؟ نه ، اصلا تعريف بودن مربوط به عالم ذهن است . حتى علامت بودن هم از همين قبيل است . وقتى كه ما مىگوييم فلان شىء در خارج علامت فلان چيز است ، مثلا فلش سفيد در زمينهء آبى علامت آزاد بودن عبور در اين خيابان است ، خود نفس علامت بودن يك امر ذهنى است ؛ يعنى وقتى كه اين تابلو در ظرف ذهن مىآيد با توجه به قراردادى كه ادارهء راهنمايى دارد اين ، علامت مىشود براى آزاد بودن راه ؛ يعنى ذهن از اين شىء انتقال پيدا مىكند به اينكه پس راه عبور آزاد است . مثل دلالت است . آيا دلالت در عالم اعيان وجود دارد ؟ نه ، دلالت هم امرى است ذهنى ، چون دلالت همان انتقال ذهن است از چيزى به چيزى . اصلا دلالت جز رابطه‌اى كه در ذهن ميان دليل و مدلول برقرار مىشود چيز ديگرى نيست . حتى در همين دلالتهاى الفاظ ، رابطه‌اى ميان لفظ و معنى در ذهن برقرار مىشود و وقتى كه اين رابطه برقرار شد آن وقت هر گاه دال در ذهن آمد مدلول هم بلاواسطه در ذهن مىآيد ؛ و لهذا دلالتهاى وضعى تابع افراد است ، يعنى به وضع افراد بستگى دارد . يك فردى كه روى آن تمرين كرده و خيلى تكرار كرده است در ذهن او دلالت هست اما در ذهن يك فرد ديگر كه تمرين ندارد آن دلالت نيست . مثلا شما كه زبان انگليسى را مىدانيد فلان لفظ براى شما دلالت دارد بر آن معنا ولى من كه انگليسى نمىدانم آن لفظ در ذهن من دلالت ندارد ، براى اينكه اين رابطه در ذهن شما برقرار شده است ولى در ذهن من برقرار نشده است . چون اين رابطه وضعى و قراردادى است از اين جهت است كه افراد هم فرق مىكنند . به هر حال معرف بودن ، معرف بودن ، دالّ بودن ، مدلول بودن ، تمام اينها يك سلسله امور ذهنى هستند . و اما آن معانى ديگر كه آنها را « معقولات ثانيهء فلسفى » مىناميم با اينها فرق دارند ولى در اينكه از سنخ معقولات اوليه نيستند و مستقيما از راه حواس - چه حواس ظاهرى و چه حواس باطنى - وارد ذهن نشده‌اند با معقولات ثانيهء منطقى يكسان هستند . ذهن مستقيما از اينها صورت‌گيرى نكرده است و بلكه اصلا قابل صورت گيرى نبوده‌اند ، مثل ضرورت و امكان و امتناع و مثل عليت و معلوليت ، كه گفتيم همينها بود كه بعد حسيون را با مشكل بزرگ علم و معرفت مواجه كرد . « حسيون » خواستند تكيهء خودشان را فقط روى حس قرار دهند و به اصطلاح ما خواستند تكيهء