مرتضى مطهرى
343
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
متحد مىشود ، ولى آيا با مقام عقلانى من هم متحد شده است ؟ نه . نفس مقاماتى دارد . نفس در مرتبه حس احساس است ، در مرتبهء تخيل قوهء متخيله است و در مرتبهء تعقل قوهء متعقله است ( النّفس فى وحدتها كلّ القوى ) . او خودش يك حقيقتى است داراى مراتب . در هر مرتبهاى آن شاخهاى از نفس كه يك چيزى را ادراك مىكند با آن صورت مدركهء خودش يكى مىشود . ولى در عين حال نفس در مقام شامخى كه احراز كرده است - كه مثلا آن مرتبهء تعقلات عاليه باشد - چنين نيست كه از آن مرتبهء تعقل و از آن مقام شامخى كه دارد مىآيد تنزل پيدا مىكند و مرتبهء حس مىشود ؛ اينطور نيست ، بلكه در هر مرتبهاى كه نفس به چيزى علم پيدا مىكند معنايش اين است كه از حالت بالقوه به يك حالت بالفعل تبديل مىشود . قوهء حس من از حاسّ بالقوه به حاسّ بالفعل تبديل مىشود ؛ الآن محسوس من و حاس من هر دو يكى هستند . قوهء تخيل من هم عينا همين طور است ، قوهء تعقل من هم همين طور است . اگر هزار قوهء ديگر هم داشته باشيم اين قوا به اين شكل متحد شدهاند . حتى ما در مواردى بين مرتبهاى از نفس و مرتبهء ديگرى از آن رابطهء علت و معلولى قائل هستيم نه رابطهء قوه و فعليت . در اواخر بحث « وجود ذهنى » گفتيم كه در باب صور حسيه و صور خياليه حكماى اسلامى معتقدند كه در نهايت امر ، آنجا كه حلقه متصل مىشود به نفس ، آن صورت ذهنى و نفسانى با خلاقيت نفس به وجود مىآيد . در عين حال كه اين صورت با خلاقيت مرتبهء عالى نفس به وجود مىآيد ، مرتبهء دانى با آن صورت نوعى وحدت و نوعى اتحاد دارد . خلاصهء بحث تا اينجا ما فقط مسأله را گفتهايم ، يعنى مدعا را گفتهايم كه اين كسانى كه قائل به اتحاد عاقل و معقول هستند مقصودشان چيست . گفتيم كه در باب اتحاد عاقل و معقول در مورد علم نفس به ذات ، مقصود اين است كه اصلا دوگانگى و سهگانگى به هيچ نحو وجود ندارد ؛ يك جوهر است كه به اعتبارى عاقل است ، به اعتبارى عقل است و به اعتبارى معقول است ؛ يا به اعتبارى عالم است ، به اعتبارى علم است و به اعتبارى معلوم است . در مورد علم نفس به غير هم اولا مقصود اين نيست كه نفس با وجود عينى شىء خارجى متحد مىشود ، پس وقتى كه من به دنيا علم پيدا كردم