مرتضى مطهرى
329
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سراسر پوچ است و آنها مىدانستند كه نه خود اين مطلب را مىفهمند و نه فرفوريوس مىفهمد ، و يكى از معاصرينش به او ايراد گرفته است و او از خود دفاع كرده است به آنچه كه سستتر از اول است ، يعنى آنچه كه در جواب ايرادها گفته است بىپايهتر از اول است ) ولى در عين حال خود بوعلى اين را قبول دارد كه در علم ذات به ذات اتحاد عاقل و معقول مانعى ندارد . آنچه كه محل بحث امثال بوعلى هست كه على الظاهر فرفوريوس هم قائل به آن بوده است ( متن فرفوريوس كه الآن دست ما نيست ) « 1 » اتحاد عاقل است با معقولى كه غير ذات باشد . پس بحث اتحاد عاقل و معقول اين است كه در آنجا كه ذاتى تعقل مىكند غير خودش را ، آيا با آن شىء به نحوى متحد مىشود يا متحد نمىشود و اگر متحد مىشود معنى متحد بودنش چيست ؟ با اينكه مسألهء « اتحاد عاقل و معقول » در مورد علم ذات به غير است كه بوعلى آن را انكار نموده است ولى همان اولى را هم كه مورد قبول بوعلى هست اگر بشكافيم خودش حرف بسيار مهمى است « 2 » ؛ زيرا مقصود بوعلى اين نيست كه ذاتى تعقل كند خودش را ؛ يعنى يك ذات باشد ، بعد اين ذات يك عمل انجام بدهد كه آن عمل تعقل باشد كه عمل غير از خود ذات باشد و عمل تعقلش هم اين است كه خودش را تعقل كرده است ؛ گويى كه از خودش تصويرى براى خودش دارد . نه ، بوعلى نمىخواهد اين را بگويد و بلكه مىگويد اين اساسا محال است . نه تنها بوعلى اين را نمىگويد و نه تنها مقصودش از تعقل ذات ذات را اين نيست كه ذاتى باشد و ذات يك عملى داشته باشد كه آن عمل تعقل باشد و آن عمل تعقل هم تعقل خودش باشد ، مانند اينكه يك دوربينى بخواهد از خودش عكس بردارد ، بلكه اساسا اين را محال مىداند و مىگويد چنين چيزى محال است . بلكه مقصود اين است كه يك ذاتى همانطور كه خودش عين عاقل است خودش عين معقول هم باشد و خودش عين تعقل هم باشد - نه اينكه تعقل فعلش باشد - يعنى او خودش يكپارچه ادراك است ؛ يك حقيقتى است كه عين ادراك است ( حقيقته أنّه ادراك ) ،
--> ( 1 ) [ منظور اين است كه به فارسى ترجمه نشده است . ] ( 2 ) كه آن مسألهء معروف در باب تجرد نفس : حضور ذاتا لذاتنا لدى * ادراك ذاتنا يرى التجردا كه خيلى مسألهء مهمى هم هست ، همين است . [ رجوع شود به شرح منظومه ناصرى ، ص 305 ]