مرتضى مطهرى

322

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> خود از صفات حقيقى هستند مىگويند علم يك كيفيت ذات اضافه است يعنى يك صفت حقيقى ذات اضافه است - اين مثالى كه راجع به مجهول مطلق داريد من يك تعبير ديگرى به نظرم رسيده است مطرح كنم ، ببينيد آيا به آن نحو مسأله آسانتر بيان نمىشود ؟ معمولا مىگويند كه « المجهول المطلق لا يخبر عنه » . ممكن است كسى سؤال بكند كه مجهول مطلق اصلا يعنى چه ؟ و آن وقت در جواب گفته شود مجهول مطلق يك چيزى است كه نه در ذهن و نه در هيچ جايى از او نشانى نباشد . او مىتواند بگويد خوب ، اين خودش تعريف مجهول مطلق است و معلوم است كه در ذهن تو از مجهول مطلق يك نشانى هست كه دارى از او خبر مىدهى . آن وقت در اينجا هم اين دو نوع تفاوت حمل ، مسأله را حل مىكند . استاد : همان تفاوت حمل است . - يعنى اين كاملا معلوم است كه يكى از ايندو به لحاظ تعريف مجهول مطلق است و يكى ديگر به لحاظ مصداق مجهول مطلق است . استاد : يعنى اين مجهول مطلقى كه الآن در ذهن ما هست ، اين تعريف مجهول مطلق است ، اين ماهيت مجهول مطلق است نه خود مجهول مطلق . اين خود مجهول مطلق نيست ( « خود » به معنى « واقعيت » است ) . خود مجهول مطلق الآن لا يخبر عنه است ، در هيچ ذهنى هم اثرى از او نيست . ولى اين چيزى كه در ذهن ما هست ماهيت مجهول مطلق و تعريف مجهول مطلق است و الآن به همين عنوان در ذهن ما معلوم هم هست ؛ يعنى اين ، هم مجهول مطلق است و هم معلوم ؛ مجهول مطلق است به حمل اولى ، معلوم است به حمل شايع . - يا مىتوانيم بگوييم مجهول مطلق است به لحاظ مصداق ، و معلوم است به لحاظ اينكه ما تعريفش را كرده‌ايم . استاد : مصداقهايش مجهول مطلق است نه اينكه مجهول مطلق است به لحاظ مصداق . مصداقهايش مجهول مطلق است ولى خودش مصداق معلوم است . خودش تعريف مجهول مطلق است و [ مصداق ] معلوم است . - بالاخره مسأله در نهايت امر بر مىگردد به همان دوگانگى كه بين ذهن و خارج هست از يك جهت ، و يگانگى كه علم با خودش دارد [ از جهت ديگر ] ؛ يعنى پاسخ اين سؤال كه اين دوگانگى از كجا پيدا مىشود اين است كه به لحاظ مصداق و تعريف كه همان خارج و ذهن است پيدا شده است . استاد : بله ، البته همان است . - حالا اين را بنده عرض مىكنم [ ببينيد چطور مىتوانيد حلش كنيد ] : در يك شهر كوچكى فقط يك سلمانى هست و اهالى شهر دو قسمند : يا خودشان صورت خودشان را مىتراشند و يا پيش سلمانى مىآيند ؛ ديگر ثالثى متصور نيست ، يعنى جايز نيست . هر كسى يا بايد پيش سلمانى برود يا خودش صورت خودش را بتراشد ؛ كسى نمىتواند صورت كس ديگرى را بتراشد . حالا خود سلمانى كه صورت خودش را مىتراشد چه حالتى دارد ؟ استاد : شما مىخواهيد بگوييد در آن واحد هم پيش سلمانى رفته است هم خودش صورت خودش را تراشيده است ؟ اين را مىخواهيد بگوييد ؟ - وقتى سلمانى خودش صورت خودش را مىتراشد رفته است پيش سلمانى . از طرف ديگر [ چون رفته است