مرتضى مطهرى
319
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> محيط به اينها ، با يكديگر متصلند ؛ نه فقط متصلند بلكه نوعى وحدت با يكديگر دارند . اگر نفسى رسيد به مرحلهاى كه بتواند با جهان متحد شود ، درست مثل رشتهاى از يك نهر كه به دريا متصل شود ، از راه اتصال با ريشهء عالم يك دفعه با همهء ما دون اتصال پيدا مىكند . آن [ ادراك ] ، ادراك مستقيمى كه شما دلتان بخواهد نيست ؛ يعنى آنجا ديگر تصور نيست ، صورت ذهنى نيست ، چيزى نيست . خودش در واقع با همهء اينها متحد شده است و لهذا در آنجا ديگر خطا هم معنى ندارد ؛ چون خطا در جايى است كه عينيت خارجى شىء يك چيز باشد و صورت چيز ديگرى باشد و بعد به هنگام تطبيق اين صورت با آن شىء خطا به وجود آيد ( هميشه خطاها به علت تطبيق است ؛ يعنى يك شىء با واقعيت خودش تطبيق نمىكند و با يك واقعيت ديگرى تطبيق مىكند ، اين مىشود « خطا » ؛ و الّا ما خطاى مطلق نداريم ؛ خطاها هميشه نسبى است ) ولى در آنجا كه اتصال مستقيم با واقعيت اشياء برقرار است خطا هم معنى ندارد . پيداست كه خطا در آنجا معنى ندارد . - حالا در باب همين عليت من مىخواستم يك توضيح مختصرى بفرماييد كه بعد از اينكه ما دانستيم كه اشياء خارجى براى حصول علم به اين معنا كه از يك ساحت برترى است علل معدّه هستند ، آن وقت چطور اين علم ايجاد مىشود ؟ يعنى بعد از اينكه يك تصويرى در اندامهاى حسى ما از اشياء خارجى پيدا شد [ چگونه علم به آن اشياء براى ما حاصل مىشود ] ؟ استاد : گفتيم آن تصويرى كه نفس از اشياء خلق مىكند نمىتواند اين تصوير ابتدائى باشد ، بلكه اساسا محال است كه نفس بتواند ابتداء تصويرى يعنى صورتى از اشياء خلق كند ، چه مطابق باشد چه غير مطابق . حتى غير مطابقش را هم قدرت ندارد خلق كند ( مطابق را كه به طريق اولى قدرت ندارد خلق كند ) . نفس قادر نيست كه صورتى از اشياء خلق كند بدون آنكه رابطهء مستقيم با اشياء پيدا كند . مقصود از رابطهء مستقيم اين است كه آن شىء ، اول در يك مرحله بايد به علم حضورى معلوم شود ، يعنى يك نوع اتصال و پيوند مستقيم با او برقرار شود ( نظير همان پيوند مستقيم كه در آنجا گفتيم ) تا بعد ، از اين علم حضورى يك علم حصولى ساخته شود ، كه اين مطلب را علّامه طباطبائى در اصول فلسفه بهتر و روشنتر از هر كس ديگر بيان كرده و فرمودهاند كه هر علم حصولى مسبوق به علم حضورى است . حال ما مراحلى را كه بايد طى شود تا انسان به شىء خارجى علم پيدا كند بيان مىكنيم . البته ما شايد همهء مراحل را نتوانيم بيان كنيم ، ولى اجمالا مىدانيم كه سير اين مراحل چنين است . شىء در خارج وجود دارد ؛ نفس قدرت ندارد كه ابتداءا حتى از آن شيئى كه در خارج وجود دارد و مثلا در اينجا در فاصلهء دو مترى آن نشسته است صورتى ايجاد كند ؛ بلكه بايد هوايى در بين باشد ، نورى در بين باشد ، آنگاه اين نور با وساطت هوا از آن شىء منعكس شود و به صورت يك تصوير مادى در شبكيهء چشم ما قرار بگيرد . آيا همين كافى است ؟ همين قدر كه يك تصويرى روى شبكيهء چشم ما قرار بگيرد . همانطور كه يك تصوير روى ديوار قرار مىگيرد ، كافى است ؟ نه ، آن قرار گرفتن كافى نيست . قواى نفسانى يا قواى ادراكى يعنى قوايى كه بالقوه مدرك هستند ، در بدن پخشند