مرتضى مطهرى

311

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مثال دوم : شبههء معدوم مطلق شبيه و نظير اين مسأله كه شايد از يك جهت مشكلتر به نظر برسد مطلبى است كه در آينده هم خواهد آمد و « شبههء معدوم مطلق » يا « شبههء مجهول مطلق » ناميده مىشود . مىگويند : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » . اين درست است يا درست نيست ؟ آيا چيزى كه به طور على الاطلاق معدوم باشد ، يعنى نه در خارج و نه در ذهن وجودى داشته باشد ، قابل خبر دادن هست ؟ آيا هيچ وقت مخبر عنه واقع مىشود ؟ مسلّما نه . چيزى مخبر عنه واقع مىشود كه لااقل يا در خارج يا در ذهن وجود داشته باشد . از طرف ديگر مىگويند خود همين كه الآن مىگويند : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » خودش يك خبرى است از معدوم مطلق ؛ پس در اينجا تناقض پيدا مىشود . آيا مىتوانيم بگوييم كه در حكم عقل استثنا پيدا شده است و بايد بگوييم « المعدوم المطلق لا يخبر عنه الّا هذا الخبر » ؟ نه ، در حكم عقل استثنا پيدا نشده است . عقل مىگويد چيزى كه واقعا معدوم مطلق است امكان خبر دادن از او نيست . ولى اين خودش خبر است . و يا بجاى « المعدوم المطلق » بگوييد « المجهول المطلق » كه اين بهتر هم هست ( زيرا معدوم مطلق يعنى معدوم در خارج و در ذهن ؛ و معدوم [ بودن ] در خارج و موجود [ بودن ] در خارج نقشى در خبر ندارد ، آن چيزى كه در خبر نقش دارد مسألهء علم و جهل است ) . آيا يك چيزى كه به هيچ نحو براى ذهن معلوم نباشد قابل خبر دادن هست ؟ نه ، تا شىء به نحوى از انحاء وارد ذهنى از اذهان نشود - كه اين مساوى است با اينكه به نحوى براى ذهن معلوم باشد - قابل اينكه مخبر عنه واقع بشود نيست . پس « المجهول المطلق لا يخبر عنه » مسلّما يك حكم صادق است ، ولى در عين حال خود همين خبرى است از مجهول مطلق ، پس تناقض به وجود مىآيد . پس همان اشكالى كه در مفهوم جزئى بود - كه از يك طرف مفهوم جزئى از باب اينكه تعريف جزئى بر او صادق است پس جزئى است و از طرف ديگر مىبينيم كه

--> عوارض زيد است ، از عوارض ذهنى زيد است .