مرتضى مطهرى

302

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خودش يك سلسله احكام دارد و ذات را با چيزهاى ديگرى كه هميشه همراه او هست در نظر گرفتن احكام ديگرى دارد . وقتى اين نور افكن ذهن را به آن مقارنات ذات مىاندازيم آن وقت احكامى بر اين ذات حمل مىشود غير از احكامى كه بر خود ذات بما هو هو حمل مىشود . مثال جزئى و كلى در باب اين مسألهء « الجزئىّ جزئىّ و الجزئىّ ليس بجزئىّ » همين دو اعتبار در كار است ؛ يعنى شما آنجا كه مىگوييد « جزئى جزئى است » ذهن شما در مقام تعريف است و در مقام تعريف ، شما فقط اين مفهوم و اين ماهيت را مىبينيد و غير از اين چيزى نمىبينيد و در عالم ذهنتان گويى فرض ذهن بر جدا كردن اين ماهيت است از همه چيز ، ولى واقعا كه جدا نيست ، اما ذهن چنين قدرت جدا كردن را دارد . در آن مرتبه يعنى در مرتبهء ذات جز خود ذات هيچ چيز ديگرى بر ذات صدق نمىكند . جز خودش و ذاتياتش ( يعنى اجزاء ذات ) هيچ چيزى بر او صدق نمىكند . در آن مرتبه است كه ما مىگوييم : انسان فقط انسان است ؛ الماهيّة من حيث هى ليست الّا هى ؛ حتى احد المتناقضين هم بر او حمل نمىشود ؛ نه وجود و نه عدم ، هيچكدام بر او حمل نمىشود و در عين حال ارتفاع نقيضين هم نيست . مىگوييم : « الماهية من حيث هى ليست بموجود و ليست بمعدوم » ولى اين غير از اين است كه بگوييم ماهيت اصلا موجود نيست يا ماهيت اصلا معدوم نيست ؛ نه ، اين ماهيتى كه ما داريم يا موجود است يا معدوم ( كه واقع مطلب اين است كه موجود است ) ، ولى وقتى مىگوييم ماهيت من حيث هى [ نه موجود است و نه معدوم ] ، يعنى موجوديت در مرتبهء ذاتش نيست ، معدوميت هم در مرتبهء ذاتش نيست . و اگر مىگوييم ماهيت من حيث هى نه واحد است و نه كثير ، يعنى وحدت در مرتبه ذات نيست ، كثرت هم در مرتبهء ذات نيست . ولى ماهيت در واقع يا موجود است يا معدوم ، يا واحد است يا كثير . « در واقع اين است » يعنى در غير اين مرتبه [ كه مرتبهء ذات است چنين است ] ولى در آن مرتبه كه ذهن مىبيند غير از اين چيزى نيست . [ اما آنجا كه مىگوييد : « جزئى جزئى نيست » نظر به مرتبهء ذات و به خود مفهوم « جزئى » نداريد ، بلكه مىخواهيد بگوييد جزئى مصداق كلى است . جزئى خود