مرتضى مطهرى

297

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ناچاريم بگوييم كه اين مفهوم كلى است ، زيرا خود اين مفهوم « قابل صدق بر كثيرين » بر كلىهاى متعدد صدق مىكند . بحث ما بر سر نفس « مفهوم كلى » است ، يعنى همان چيزى كه كلى را با آن تعريف مىكنيم و مىگوييم : « مفهوم قابل صدق بر كثيرين كلى است » . بحث اين است كه خود « مفهوم كلى » آيا كلى است يا كلى نيست ؟ يك وقت ما مىگوييم آيا انسان كلى است يا كلى نيست ؟ اين يك بحث است كه به اصطلاح بحث كلى طبيعى است . و يك وقت مىگوييم « مفهوم كلى » آيا كلى است يا كلى نيست ؟ اين يك بحث ديگر است كه بحث كلى منطقى است . بحث اين است كه خود « مفهوم كلى » كه همان كلى منطقى باشد آيا كلى است يا كلى نيست ؟ شما مىگوييد كلى است . بسيار خوب ، مفهوم كلى خودش كلى است ، در اينجا اشكال پيش نمىآيد . اكنون به سراغ قسم دومش مىرويم و مفهوم « غير قابل صدق بر كثيرين » را كه تعريف « جزئى » است در نظر مىگيريم ؛ يعنى خود « مفهوم جزئى » را كه جزئى منطقى است در نظر مىگيريم نه مفهوم زيد را . يك وقت مىگوييم « زيد » آيا جزئى است يا كلى ؟ البته زيد جزئى است . و يا مىگوييم مفهوم « عمرو » در ذهن ما آيا جزئى است [ يا كلى ؟ واضح است كه جزئى است . ] اما يك وقت خود مفهوم « جزئى » يعنى خود همين مفهوم « المفهوم الّذى لا يقبل الصدق على كثيرين » را در نظر مىگيريم و مىگوييم اين آيا جزئى است يا كلى ؟ مسلّم است كه خود اين مفهوم ، كلى است ، براى اينكه خود اين مفهوم بر جزئىهاى متعدد صدق مىكند يعنى قابل صدق بر كثيرين است . پس يكى از كلىهاى عالم ، نفس همين مفهوم « جزئى » است ؛

--> است كه مقسم عين قسم مىشود و حال آنكه مقسم هميشه غير قسم است . مقسم آن چيزى است كه در اقسام به نحو لا به شرط وجود دارد . نمىتواند مقسم داخل در يك قسم بالخصوص باشد و خارج از قسم ديگر . در اينجا اگر از ما بپرسند خود « مفهوم » كلى است يا جزئى ، ناچاريم بگوييم خود « مفهوم » هم يك مفهوم كلى است . وقتى كه خود « مفهوم » يك مفهوم كلى است پس داخل در يك قسم خودش و خارج از قسم ديگر است و حال آنكه خودش مقسم هر دو است ، يعنى كلى و جزئى هر دو مصداق او هستند . شما وقتى مىگوييد « مفهوم » كلى است پس مىگوييد جزئى نيست و حال آنكه مىگوييد هر مفهومى يا جزئى است يا كلى ، نه اينكه « مفهوم » كلى است و جزئى نيست . به هر حال اين اشكال را به اين صورت طرح نكرده‌اند ، ولى اشكالى است كه قابل طرح است ؛ يعنى اگر كسى مىخواست اشكال طرح كند در خود مقسم هم قابل طرح بود . اما فلاسفهء ما اشكال را در خود « مفهوم » به آن معناى مقسمى طرح نكرده‌اند . بلكه به سراغ اقسام رفته‌اند و اشكال را در مفهوم كلى و مفهوم جزئى طرح كرده‌اند .