مرتضى مطهرى

268

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

واضح است كه صورتى را كه مربوط به بيرون هست درك مىكنيم « 1 » و حال آنكه اگر اين نظريهء علمى درست باشد بايد وقتى كه ما رنگ را درك مىكنيم مثل آن وقتى باشد كه سوزنى را به بدن ما فرو كنند كه ما درد را درك بكنيم و سوزن فقط يك علت است كه يك كيفيتى در ما احساس بشود . نظريهء علمى اين را مىگويد « 2 » ، ولى فلسفه اين را نمىگويد . گفتيم كه اينجا تضاد علم و فلسفه است . حل اين تضاد اين است كه ذهن ما آن چيزى را درك مىكند كه نسبت به آن ادراك حضورى داشته باشد و با آن اتصال پيدا كند ؛ يعنى ذهن تا به يك واقعيتى متصل نشود و با او متحد نشود نمىتواند از او عكسبردارى كند و لهذا براى ذهن محال است كه اينجا باشد ، با من باشد و شما آنجا باشيد و بتواند عكسبردارى كند ، زيرا اتصالى بين ذهن و اين وجود خارجى نيست . اگر مثلا من بجاى خدا مىبودم ، اگر بجاى عقل فعال مىبودم كه عالم مخلوق من مىبود ، مىتوانستم با عالم ارتباط مستقيم داشته باشم ، ولى من كه يك شىء هستم در عرض اين ديوار هرگز ذهن من قادر نيست كه همين طور بدون واسطه و بدون ملاك تصويرى از ديوار براى خودش بسازد . اول ارتباط مادى ميان من و ديوار برقرار مىشود ؛ هوا هست و نور هست ، بعد به قول قدما نور از چشم من خارج مىشود و به ديوار مىافتد و يا به قول دانشمندان امروز نور از ديوار منعكس مىشود و به چشم من مىرسد و از اين شىء خارجى تصويرى روى شبكيهء چشم من قرار مىگيرد ؛ آن وقت ادراك ذهن تصويرى است از تصوير ، يعنى تصويرى است از اين تصويرى كه روى شبكيه قرار دارد ، يعنى با او اتصال دارد ، تازه مىگويند نه ، از اين هم يك مرحله دقيقتر است .

--> ( 1 ) . - منتها به صورت كميت [ درك مىكنيم ] . استاد : حالا به هر صورتى كه باشد . بالاخره اين را ما به صورت يك واقعيت بيرون از خودمان درك مىكنيم . ( 2 ) . - يعنى منشأ تصور دارد . همان گونه كه شما در باب مفاهيم مىفرماييد كه منشأ انتزاع دارد در خارج ، اينها هم منشأ تصور دارد . استاد : منشأ تصور دارد ، ولى خودش نيست ، خودش عين او نيست . - بله ، علم اين را مىگويد . استاد : علم اين را مىگويد ، ولى فلسفه اين را نمىگويد .