مرتضى مطهرى

237

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مثال دوم مثال ديگرى كه ذكر كرده‌اند اين است كه مىگويند آيا درست است كه بگوييم : « اجتماع نقيضين غير از اجتماع ضدّين است » « 1 » و يا بگوييم : « اجتماع نقيضين محال است » ؟ شك ندارد كه درست است . حالا كه مىگوييد اجتماع نقيضين محال است ، آيا مىخواهيد بگوييد اين قضيه هم مثل اين قضيه است كه « آهن در اثر حرارت منبسط مىشود » ؟ وقتى كه مىگوييد آهن در اثر حرارت منبسط مىشود ، يعنى آهنى كه در خارج وجود دارد منبسط مىشود ؛ وقتى هم كه مىگوييد اجتماع نقيضين محال است ، آيا مىخواهيد بگوييد اجتماع نقيضينى كه در خارج وجود دارد محال است ؟ آن چيزى كه در خارج وجود دارد چگونه محال است ؟ در عين حال ما حكم مىكنيم به ثبوت امتناع براى اجتماع نقيضين . پس « امتناع » يك حكمى است و يك صفتى است كه براى اجتماع نقيضين به طور قطع ثابت است ، يعنى ذهن حكم مىكند قطعا كه اجتماع نقيضين محال است . اما اجتماع نقيضين كه در خارج وجود ندارد ؛ اصلا ما مىخواهيم بگوييم محال است كه در خارج وجود پيدا كند . پس اجتماع نقيضين در يك موطنى به نحوى وجود دارد . پس اجتماع نقيضين بايد در ذهن وجود داشته باشد « 2 » و چون در ذهن وجود دارد در ذهن مىتواند حكم به امتناع آن بشود و الّا در خارج كه وجود ندارد « 3 » .

--> ( 1 ) . - خوب ، اين با آن دو تا خيلى فرق دارد . استاد : فرق دارد ، بله ، اين مثال با آن مثال خيلى فرق دارد . ( 2 ) فعلا اشكال نشود كه اين مسأله چگونه مىشود و حال آنكه اجتماع نقيضين در ذهن هم محال است . اين اشكال باشد تا در « جواب اشكالات » كه در آينده مىگوييم توضيح بدهيم . ( 3 ) . - اينكه اجتماع نقيضين محال است يك حكم ايجابى است و يا در واقع بر مىگردد به يك حكم سلبى ؟ استاد : البته اين يك حرفى است . بايد ببينيم آيا مىتواند به حكم سلبى برگردد يا نه . - چون اجتماع نقيضين محال است يعنى ممكن نيست ، يعنى اجتماع نقيضين اصلا وجود ندارد و قضيهء سالبهء به انتفاء موضوع است . استاد : مىدانم كه اجتماع نقيضين وجود ندارد ، ولى بالاخره ممكن نيست يعنى محال است . - اين محال بودن آيا در واقع يك بيان ديگرى نيست از يك حكم سلبى ؟ آيا در واقع ما داريم يك حكم ايجابى را صورت مىدهيم مثل همان « بحر من زيبق بارد بالطبع » يا اين محالى كه مىگوييم در واقع يك حكم سلبى