مرتضى مطهرى

227

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

را از مقولهء اضافه مىدانستند و بعد در مرحلهء متأخرتر نظريهء اشباح پيدا شده است . حال آيا اين ادلّه فقط براى نفى قول به اضافه است يا براى نفى قول به اشباح هم كافى است و اگر هم براى نفى قول به اضافه اقامه شده است براى نفى قول به اشباح هم كافى است ؟ مثلا حاجى در اين برهان اولش كه مىگويد : « للحكم ايجابا على المعدوم » و همچنين در دو برهان ديگرش آيا مقصودش فقط نفى قول متكلمين است و اثبات قول حكما به معنى اعمّ از حضور ماهيت و [ شبح ] و بس ؛ يعنى فقط مىخواهد قول به اضافه را نفى كند ؟ در نتيجه براى اثبات مدعاى حكما اگر عقيده‌مان اين باشد كه آنچه در ذهن هست نفس ماهيت شىء خارجى است نه شبح ، اين ادلّه كافى نيست و بايد به دنبال ادلّهء ديگر برويم ؟ و يا نه ، اين ادلّه - حال يا همهء آنها يا بعضى از آنها - و لو از ابتدا براى نفى قول به شبح اقامه نشده و فقط براى نفى قول به اضافه اقامه شده‌اند ولى براى نفى قول به شبح هم كافى هستند ، يعنى براى اثبات قول حكما هم به همان مفهومى كه ما امروز مىفهميم و مىگوييم علم حضور عين ماهيت معلوم است در ذهن ، كافى مىباشند ؟ ظاهرا اين ادلّه از آن اول كه اقامه شده است فقط براى رد نظريهء متكلمين ( نظريهء اضافه ) بوده است ولى از كلمات حاجى و صدر المتألّهين و امثال اينها - بر خلاف كلمات بعضى ديگر - استنباط مىشود كه اين ادلّه ( لااقل بعضى از اين ادلّه ) حتى براى نفى قول به شبح هم كافى است . امثال صدر المتألّهين و حاجى سبزوارى معتقدند كه اين ادلّه براى نفى قول به اشباح هم كافى است پس براى اثبات اصل مدعاى حكما در باب وجود ذهنى هم كافى است ؛ و لهذا شما مىبينيد كه حاجى در اينجا مطلب را به اين صورت عنوان كرده است كه : للشّىء غير الكون فى الاعيان * كون بنفسه لدى الاذهان « 1 » يعنى براى هر چيز غير از وجود در عالم اعيان ، وجودى است بنفسه در اذهان ؛ يعنى خود همان شىء ، همان ذات آن شىء ، همان ماهيت آن شىء عينا در اذهان وجودى

--> ( 1 ) . شعرهاى حاجى خيلى اوج و حضيض دارد . بعضى شعرهايش خيلى زيباست ؛ بعضى شعرهايش هم خيلى منحطّ است . البته مسألهء علمى را با شعر بيان كردن كار بسيار مشكلى است . از جاهايى كه حاجى مطلب را خيلى شيرين بيان كرده است اين مبحث وجود ذهنى است . خيلى خلاصه و زبده و شيرين و تقريبا حماسى هم بيان كرده است . لحن كلام را ببينيد چقدر حماسى و عالى است : للشىء غير الكون فى الاعيان * كون بنفسه لدى الاذهان