مرتضى مطهرى
215
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بحث وجود عينى . پس به عقيدهء اين آقايان تنها پل ممكنى كه ميان ذهن و عين وجود دارد و مىتواند وجود داشته باشد و اگر اين پل وجود داشته باشد رابطهء به اصطلاح واقع بينانه و رابطهء رئاليستى ميان ذهن و خارج معنى دارد ، پل و رابطهء ماهوى ميان ذهن و خارج است . اگر اين رابطه را از انسان بگيريم ، هر نوع رابطهء ديگر و لو رابطهء علت و معلولى را كه بخواهيم ميان ذهن و خارج برقرار كنيم اولا خود رابطهء قابل برقرار كردن نيست و ثانيا به فرض اينكه ما قبول كنيم تنها رابطهء علت و معلولى است باز پل را خراب كردهايم ؛ يعنى نمىتوانيم بگوييم كه علم ارزش دارد ، علم اعتبار دارد و آنچه كه من درك مىكنم همان است كه در خارج است ؛ كما اينكه مىدانيد كه افرادى از قبيل دكارت و برگسون رسيدهاند به اينجا كه اصلا نه حواس اعتبار دارد و نه عقل انسان . دكارت مىگويد حواس اعتبار ندارد ، آن ديگرى مىگويد عقل هم اعتبار ندارد . نه حواس و نه عقل هيچ اعتبار و ارزش نظرى يعنى ارزش كشف واقعيت ندارد ؛ ولى مىگويند فقط ارزش عملى دارد ؛ يعنى من نمىتوانم بگويم اين چيزى كه درك مىكنم همين است كه در خارج است ولى عجالتا مىتوانم در عمل از آن استفاده كنم . مثل عصاى يك آدم كور است . عصاى يك آدم كور چگونه است ؟ عصاى يك آدم كور هيچ نمىتواند به او اطلاعى برساند كه اين چيزى كه با آن برخورد كرد چيست ولى تا حدى مىتواند او را در عمل هدايت و راهنمايى كند ؛ كه البته اين حرف معوجى است ؛ يعنى در همان عصاى آدم كور باز پاى حس در ميان است و يك مقدار براى او راهنماى واقعيت است ؛ يعنى حسّ لامسهء اوست كه به وسيلهء عصا راهنماى او مىشود و الّا عصا كه راهنماى انسان نمىگردد ( محال است كه عصا راهنماى كسى بشود ) يعنى باز حس لامسهء كور است كه از اين عصا استفاده مىكند و باز هم اين كور يك نوع رابطهء اكتشافى از راه لامسه با عالم خارج برقرار مىكند . آن وقت در اينجا ممكن است كسى به يك مكتب سوم كه مكتب تبعيض است قائل بشود . مكتب تبعيض اين است كه مىگوييم در بعضى از امور ، ذهن اعتبار دارد
--> نباشد . جوهريت نفس را مىشود از اينجا ثابت كرد نه اينكه متفرع بر جوهريت است .