مرتضى مطهرى

184

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه هر وجودى حقيقتى است كه به تمام ذات مغاير است با وجود ديگر « 1 » . پس اين هم يك نظريه ، كه مىشود « نظريهء كثرت » . 3 . نظريهء ديگر در باب وحدت وجود همان نظريهء عرفاست . عرفا قائل به وحدت وجود هستند بدون اينكه هيچ كثرتى در حقيقت وجود قائل باشند ؛ يعنى مىگويند وجود يك واحد محض است بدون اينكه هيچ كثرتى در آن راه يافته باشد كه اين قهرا مساوى است با وجوب بالذات ؛ زيرا حقيقت وجود مساوى است با وجوب ذاتى و قهرا مساوى است با ذات حق ، پس به تمام معنى « ليس في الدار غيره ديّار » است « 2 » . اين است كه اگر خيلى ارفاق كنند عالم را به عنوان يك مظهر و يك چيزى كه حقيقت حق در او ظهور دارد مىدانند ، نه ذاتى كه بتواند ظاهر باشد ، كه اين حرفها ديگر از محيى الدين به اين طرف است با آن صراحت كه مىگويد : « العالم غائب ما ظهر قطّ و اللّه تعالى ظاهر ما غاب قطّ » آنچه كه غيبت است مربوط به عالم است و آنچه ظهور است مربوط به ذات حق است . البته يك فيلسوف با عقل فلسفى هرگز زير بار اين حرف نمىرود ، يعنى نمىتواند كثرات محسوس را به كلى نفى كند و بگويد اساسا چنين كثرتى وجود ندارد ، و بعد هم قهرا بايد بگويد ماده وجود ندارد ، حركت وجود ندارد ، . . . ، اين كثرتها وجود ندارند و در تمام اينها فقط ظهور ذات حق را بخواهد ببيند ؛ يعنى اين نظريه به اين معنا و به اين شكل قابل توجيه فلسفى نيست . 4 . خود عرفا يك نظر ديگرى دارند كه شايد هر دو نظرشان را هم بشود به يك نظر برگرداند ، و آن اين است كه حقيقت وجود ، واحد است ولى وحدتى در عين كثرت و كثرتى در عين وحدت ، يعنى واحدى است صاحب مراتب ؛ نه اينكه امور متباين باشد كه بشود حرف مشّائين ، و نه اينكه وحدت محض باشد كه حتى كثرت مراتبى هم نداشته باشد ، بلكه يك حقيقت واحدى است كه داراى مراتب متعدد است و هر مرتبه خود همان حقيقت است نه چيز ديگر ، چون اصلا مراتب جز با وحدت سنخ

--> ( 1 ) . - اين نظريه ربطى به اشتراك لفظى وجود نزد مشّائين ندارد ؟ استاد : نه ، اتفاقا آنها قائل به اشتراك لفظى نيستند ؛ قائل به اشتراك معنوىاند . همهء مشائين قائل به اشتراك معنوىاند و همين جا هم جوابشان داده مىشود . اشتراك لفظى كه حرف خيلى سستى بود و از متكلمين بود . ( 2 ) . - و ماهيات را هم عدمى مىدانند . استاد : بله ، ماهيات را هم عدمى مىدانند .