مرتضى مطهرى
137
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
به معنى منحصر به فرد مىشود ، يعنى الآن يك فرد بيشتر ندارد ، ولى متشخص به معنى اينكه ديگر قابليت اينكه افراد زياد نداشته باشد ، نمىشود . مثلا اگر من بگويم « انسان » ، اين يك كلى است و مبهم است . اين را همه قبول دارند . اگر بعد بگويم « انسان ايرانى » دايره را محدودتر كردهام ، انسان غير ايرانى را خارج كردهام . بعد اگر بگويم « انسان ايرانى مسلمان » باز دايره را محدودتر كردهام . بعد اگر بگويم « انسان ايرانى مسلمان استاد دانشگاه » دايره را خيلى محدود كردهام . حال اگر دانشكدهاش را هم معين كنم و بگويم « استاد دانشكدهء ادبيات » دايره محدودتر شده است و اگر باز قيد ديگرى اضافه كنم و بگويم « استاد كرسى فلان درس » - كه يك درس معينى است - دايره خيلى خيلى محدود شده است ولى باز ممكن است دو سه نفرى باشند كه تمام اين خصوصيات را واجد باشند . حال اگر بگويم « استاد كرسى فلان درس كه خانهاش در خيابان فلان ، كوچهء چهارم ، پلاك چندم است » ، شك ندارد كه فقط بر يك فرد منطبق مىشود و بر بيش از يك فرد منطبق نمىشود . اما سخن در اين است كه همهء اينها كلياتى است كه ضميمهء يكديگر شده است . حتى اينكه خانهاش در خيابان فلان ، كوچهء چهارم ، پلاك چندم باشد خودش كلى است ؛ يعنى مىشود كه اين خانه نباشد ، خانهء ديگرى باشد ؛ اين خانه را خراب كنند و خانهء ديگرى در اينجا بسازند . همهء اينها كلى است . خود اين مفهوم مشخّص نمىشود . خود اين [ مفهوم ] در ذات خودش ابا ندارد كه هزار تا مصداق اين گونه داشته باشد ، گو اينكه الآن بالفعل براى كسى كه مىخواهد دنبال واقعيت موجود برود يك فرد بيشتر نداريم كه همهء اين خصوصيات را واجد باشد ؛ يعنى اگر يك قاضى بخواهد از نظر قضائى تحقيق كند او به قول خودش ديگر دنبال اين پرت و پلاهاى فلسفى نمىرود ، مىگويد آقا من نشانى را پيدا كردم و جز اين شخص كس ديگرى نيست ، ولى از نظر فلسفى تمام اينها كلياتى است كه اين خصوصيات در ذات خودشان هنوز مبهماند ؛ يعنى ذات اينها اقتضاى تعين و تشخص ندارد . تشخص مال آن چيزى است كه خودش متن واقعيت است و اصلا خودش يعنى واقعيت . تشخص مال همان چيزى است كه موجوديت از مرتبهء ذاتش انتزاع مىشود ؛ يعنى تشخص مال وجود است .