مرتضى مطهرى
116
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
انتزاع است . اين همان مطلبى است كه در مكانيّات و حركتهاى مكانى هم جارى است . فرض كنيد يك شىء روى اين خط ممتد در اين نقطه قرار دارد و از آن نقطه حركت مىكند و به اينجا مىآيد . من اين نقطه را در نظر مىگيرم و مىگويم « آنى » كه شىء در اينجا بود . اما اين انتزاع ذهن است ، ما يك « آنى » كه آن شىء در اينجا بود نداريم ، يعنى « آنى » و « بودنى » كه فقط بودن در اينجا باشد نه بودن در نقطهء قبل و نه بودن در نقطهء بعد ، ما چنين « آنى » نداريم . اصلا چنين « آنى » وجود ندارد ، فقط انتزاع ذهن است . همانطور كه ما نقطه نداريم « 1 » و خط را يك امر متصل واحد مىدانيم ، بودن در يك نقطه و در يك « آن » نيز نداريم و حركت را يك « شدن » واحد متصل مىدانيم كه بودنهاى غير متناهى براى آن قابل فرض است . چرا مىگوييم بودنهاى غير متناهى ؟ چون هر كميتى الى غير النهايه قابل قسمت است ؛ يعنى « بودن » مثلا در اين يك سانتيمتر خود قابل تقسيم به دو « بودن » است و آن « بودن » هم قابل تقسيم به دو « بودن » است و اين در يك حدى متوقف نمىشود . چون امر متصل الى غير النهايه قابل انقسام است بنابر اين اگر آن « بودن » واقعى باشد بايد بودنهاى غير متناهى باشد و اگر هم انتزاعى باشد و آنچه هست « شدن » باشد نه « بودن » ، باز بودنهاى غير متناهى مىشود انتزاع كرد . وجه استدلال براى اصالت وجود حال سخن اصالت وجودىها اين است كه مىگويند اگر اصالت از آن وجود باشد حركات اشتدادى قابل توجيه است و اگر اصالت از آن ماهيت باشد حركات اشتدادى قابل توجيه نيست و مستلزم امر محال است . ولى ما مىدانيم كه حركات اشتدادى وجود دارد . اين خودش دليل است بر اينكه ماهيت اصيل نيست ؛ چرا ؟ براى اينكه اگر ماهيت اصيل باشد ، چون در امور اشتدادى لحظه به لحظه ذات
--> ( 1 ) . زيرا قائل به جزء لا يتجزى در باب خط نيستيم و نمىگوييم خط مجموع نقطههاست ، بلكه مىگوييم اين نقطهاى كه نقطهء وسط اين خط مىناميم يك امر فرضى است ؛ در واقع ما نقطه نداريم ، همين خط متصل واحد است .