مرتضى مطهرى
98
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
همان داستان طلبهاى است كه ادعاى عربيّت مىكرد . از او پرسيدند كه عرب به گاو چه مىگويد ؟ گفت : بقر . گفتند : به گوساله چه مىگويد ؟ گفت : صبر مىكنند تا بزرگ شود ، آنگاه به او هم مىگويند بقر ! [ اگر از جهت استعداد اسمى نداشته باشد ] بلكه آن اسمى كه برايش به كار مىبرند اسم نوع آن باشد به طورى كه در هر دو حال ، قبل و بعد از فعليت ، همان اسم به كار مىرود ، قهراً چنين اسمى كه در هر دو حالت صادق است [ اسمى نيست كه بر معناى تكوّن صدق كند ] چون اسمى كه بر معناى تكوّن صدق كند اسمى است كه براى مستعد از آن جهت كه مستعد است بالخصوص گفته مىشود . اين تعبير « كون شىء من شىء » با آن اسم صادق نيست اگر چه حقيقت ، موجود باشد . پس ممكن است كه در لفظ صادق نباشد اما در معنا صادق است . فإذا أخذنا القول الذى يكون لذلك الاسم لو كان موضوعاً أمكننا حينئذ أن نقول فى كل شىء : إنه يكوّن منالعنصر له ؛ مثلًا أمكننا أن نقول : إن النفس العالمة « 1 » تكوّن من نفس جاهلة مستعدة للعلم ، إلّا أن نمنع استعمال لفظ يكون فيما خلا التكوّن الذى فى الجوهر . فلايجوز أن نقول فىالنفس العالمة : إنها كانت من نفس مستعدة للعلم ، و لكن يجوز لا محالة فىالجواهر ، و كلامنا فيها . على أنه فيما أحسب لا يختلف هذا الحكم فىالجواهر مع ذواتها ، و فىالجواهر مع أحوالها . حالا وقتى كه لفظ « كون شىء من شىء » به آن عبارت صادق نباشد ، يعنى لفظ خاصى براى شئ از آن جهت كه مستعد است نداشته باشيم ، مىتوانيم همان لفظى را كه در هر دو حال صادق است با دو قيد مختلف بياوريم تا عبارت صدق كند . مثلًا گفتيم كه « كانالرجل من الانسان » غلط است زيرا انسان كه اسم براى اين ذات است مقيد به اين نيست كه فقط مستعد رجوليت باشد و رجل نباشد . اما مىتوانيم بگوييم « كان الانسان البالغ من الانسان الصغير » . خود همان انسان را در دو حالت مىآوريم و در اين صورت « كون شىء من شىء » صادق است ولى با يك قيد براى متكوّن منه
--> ( 1 ) . در نسخهء ديگر « عاقلة » آمده ، ولى « عالمة » بهتر است .