مرتضى مطهرى
50
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مثل « كون الرجل من الصبى » وجود مرد از كودك . مرد از كودك بهوجود آمده ، هر دو داراى يك ماهيت هستند و هر دو از يك نوع يعنى « انسان » مىباشند . اما با هم اين تفاوت را دارند كه مرد همان كودك كماليافته است . اين كمال نيز يك كمال ذاتى و جوهرى - [ البته در نظر بوعلى و مشائين ] - نيست ؛ كمالى عرضى است . مثلًا قد كودك هشتاد سانتيمتر و قد مرد صد و شصت سانتيمتر است ، و در خصوصيات ديگرى نظير اين با هم تفاوت دارند ، اما ماهيتشان يكى است ؛ اين همان انسان است كه از مرحلهء نقص به كمال رسيده است . پس گاهى منظور ما از تعبير « كون شىء من شىء » اين معناست كه شئ اول عين شئ دوم و همان شئ دوم است از جهت ذات و جوهر ، ولى شئ دوم كمال يافتهء شئ اول مىباشد . مقصود دوم مقصود دوم اين است كه جزئى از جوهر اول در جوهر دوم است ، نه تمام جوهر اول . جوهر شئ اول در شئ دوم وجود دارد ولى نه تمام جوهر و ذات ، بلكه جزئى از آن وجود دارد . مثل اين كه آب به هوا تبديل شود يا هوا به آب تبديل شود « 1 » ، « كون الهواء من الماء » يا « كون الماء من الهواء » . وقتى كه مىگوييم آب از هوا بهوجود آمد مقصود اين است كه اين هوا قبل از تبديل به آب داراى مادهاى و صورتى است ، مجموع ماده و صورتْ هوا را بهوجود مىآورد . بعد اين ماده صورت خود را كه صورت هوايى باشد رها مىكند و صورت ديگرى را كه صورت آبى باشد مىپذيرد . پس وقتى كه هوا تبديل به آب شد يك جزئش كه صورت باشد معدوم شده و جزء ديگرش كه مادهاش باشد باقى مانده است . اين است كه مىگوييم جوهر اول در دوم باقى است ، اما جزء جوهر اول ، نه تمام آن جوهر . صبى كه به رجل تبديل مىشود ، تمام جوهر صبى در رجل باقى است و اختلافشان فقط در اعراض است . آب كه به هوا تبديل مىشود يا هوا كه به آب تبديل مىشود ، جزئى از جوهر اولى در دومى باقى است و جزء ديگر ازبين رفته است . منظور ما از تعبير « كون شىء من شىء » اين دو منظور و مقصود است ، نه آن مقصود كه هيچ جزئى از جوهر اول در دوم نباشد .
--> ( 1 ) . [ مطابق طبيعيات قديم . استاد نيز بعد توضيح مىدهند . ]