مرتضى مطهرى
118
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
وحدت يا به صفت كثرت ، اما آنچه مكتب الهى را از مكتب غير الهى متمايز مىكند صفات واجبالوجود است . در مكتب الهى فرض چنين است كه آن واجبالوجود ، عليم و قدير و حىّ و مدرك است و « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ » « 1 » يا به تعبير حكما حقيقته لا ماهية له ، وجودٌ محض ، وجودٌ صرف ، و از اين قبيل صفات ؛ يعنى مجموع صفاتى بر او حمل مىشود و يا صفاتى از او نفى مىگردد و مىگوييم ليس بكذا ، ليس بكذا . . . خيلى از همان صفات ثبوتى هم باز برمىگردد و در حالت نقيض از واجب سلب مىشود ؛ يعنى وقتى مىگوييم خدا عالم است ، مىتوانيم آن را نقيض كنيم و بگوييم ليس بجاهلٍ ؛ يا اگر مىگوييم قادر است ، يعنى ليس بعاجزٍ ؛ اگر مىگوييم حىّ است ، يعنى ليس بميّة ؛ اگر مىگوييم مجرد است ، يعنى ليس بجسمٍ ؛ و اگر مىگوييم واحد است ، يعنى ليس بكثيرٍ و ليس بمتعددٍ . پس بخش دوم بخش صفات است . بخش سوم بخش افعال است ، افعال واجبالوجود ، يعنى عالم از آن جهت كه به واجبالوجود منتسب است . اين بحث در واقع در بارهء رابطهء عالم است با واجبالوجود ، زيرا تمام ماسوىاللَّه فعل واجبالوجود است . وقتى كه در بارهء فعل واجبالوجود بحث مىكنيم در واقع در بارهء رابطهء ممكن با واجب بحث مىكنيم . در اول فصل آمده : « فصلٌ فى الصفات الاولى » . اين تعبير تا اندازهاى نارساست ، براى اينكه « الاولى » صفت واقع شده براى « الصفات » . « الصفات الاولى » يعنى صفتهاى اوّلى . « الصفات الاولى » در مقابل « الصفات الثانية » است ، در حالى كه ما در اينجا بحث از صفات اولى در مقابل صفات ثانيه نداريم . البته ما در باب صفات ، آنها را به صفات ذات و صفات فعل تقسيم مىكنيم . ولى در اينجا چنين مقصودى مطرح نيست ، بلكه منظور در اينجا صفات ذات اولى است ، يعنى صفات واجبالوجود ؛ و چون منظور صفات ذات واجبالوجود است ، بايد بگويد : « فى صفات الاوّل » به طريق اضافه . واجبالوجود هم كه مذكر است و نه مؤنث ، با « فى صفات الاوّل » مناسب است . « الصفات الاولى » صفت و موصوف است . اگر هم به واجبالوجود « الاولى » اطلاق كرده و منظور ذات اولى بوده باز هم بايد بگويد : « فى صفات الاولى » نه « فىالصفات الاولى » . پس اين غلط است و اين غلط بايد از نسخه باشد . ديديم كه شيخ روى مسلك خودش صفات واجبالوجود را چگونه ثابت
--> ( 1 ) . شورى / 11 .