مرتضى مطهرى
63
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
همهء مواهب زندگى ، ترتيبى در كارها بدهند كه طبقات عوام و ساده ضمير در عين اينكه فاقد مزاياى زندگى مرفّه هستند ، در اثر بىخبرى و بىاطلاعى از زندگى عاليتر و مرفّهتر ، به آنچه خود دارند كمال رضايت را پيدا كنند و تصور آنچه را ندارند نكنند و هميشه زبان حالشان اين باشد : شكر خدا كه آنچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّت خود كامران شدم در صورتى كه آنچه از خدا طلب كرده و منتهاى همّتشان بوده از حد يك زندگى متوسط قرون وسطايى تجاوز نكند ؛ در اين صورت آن طبقهء زيرك و مرفّه بر اين طبقات بىخبر ظلم و ستم نكردهاند و مانع سعادت آنها نشدهاند و حقّى از آنها پايمال نكردهاند ، بلكه حداكثر خدمت و كمك را در اين شكل به آنها كردهاند ، زيرا بشر بايد سعادتمند زندگى كند و سعادت به رضايت بستگى دارد ، كمال سعادت در كمال رضايت است و چون آن طبقات پايين به آنچه نصيبشان شده كمال رضايت دارند پس ، از كمال سعادت بهرهمندند و از اين لحاظ با طبقات مرفّه در يك درجهاند . اما اگر سعادت را تنها به رضايت وابسته ندانيم ، در فرض بالا بايد بگوييم : هر چند كمال رضايت حاصل است و از اين نظر طبقات مرفّه و غير مرفّه مساويند ، و هر چند خود طبقات غير مرفّه مىپندارند كه كمال سعادت براى آنها حاصل است ، اما در حقيقت اينچنين نيست و طبقات غير مرفّه كمال سعادت را ندارند ، مقدارى از سعادت آنها به وسيلهء طبقهء زيرك و مرفّه از بين رفته است . پس طبقهء زيرك هر چند توانسته رضايت طبقات ديگر را تأمين كند و آلام آنها را از بين برده اما در عين حال مانع كمال سعادت آنها شده و در حقيقت به آنها ظلم كرده است . اكنون چگونه بايد حكم كرد و نظر داد ؟ حقيقت اين است كه در اينجا بايد ميان « كمال رضايت » و « كمال لذّت » تفكيك كرد تا حل مشكل آسان گردد . در تقرير سؤال چنين فرض شده كه هر جا كمال رضايت و حداكثر رضايت هست كمال لذت و حداكثر لذت نيز هست . آنگاه چنين سؤال شده كه با وجود حداكثر رضايت و حداكثر لذت آيا نقص و كمال موضوع سعادت يا كثرت و قلّت موجبات آن ، تأثيرى در سعادت دارد يا ندارد ؟ در صورتى كه در مثالهاى بالا آنچه در هر دو نفر متساويا هست حداكثر رضايت است نه حداكثر لذت ، و