مرتضى مطهرى
49
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اين گونه بينونت و تمايز را « بينونت وصفى » مىنامند در مقابل « بينونت عزلى » ، و البته اين اصطلاح متّخذ است از كلام امير المؤمنين عليه السلام : « توحيده تمييزه من خلقه ، و حكم التّمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة » « 1 » و البته تفصيل اين مطلب در يك كتاب اصالت وجودى بايد مطرح شود نه در كتاب اشارات . ضمنا جواب اشكال دوم نيز معلوم شد : آنچه در شرع انور به عنوان « نفى مماثلت » وارد شده ، مقصود نفى مماثلت مصداقى است نه نفى مماثلت در اطلاق مفهوم . مقصود اين نيست كه اگر كلمهاى مثلًا « موجود » يا « عالم » يا « قادر » و امثالها بر غير خدا اطلاق شود ديگر نبايد بر خدا اطلاق شود و اگر احياناً اطلاق شود بايد حتماً معنى و مفهوم ديگرى مراد گردد ، بلكه نظر به اين است كه « لم يكن له كفوا احد » « 2 » يعنى هيچ چيزى در مرتبهء ذات حق نيست ؛ يعنى البته خدا موجود است و عالم است و زيد - مثلًا - نيز موجود و عالم است ، امّا بين اين وجود و علم و آن وجود و علم غير متناهى تفاوت است ، يكى محدود و ديگرى نامحدود ، يكى ضعيف و ديگرى شديد ، . . . قوله : « فذاته ليس لها حدّ ، اذ ليس لها جنس و لا فصل » شرح : اين جملهء مختصر خلاصهء بحث گذشته است ؛ يعنى چون ثابت شد كه ذات حق مركّب از ما به الامتياز و ما به الاشتراك ذاتى نيست ، بعلاوه قبلًا ثابت شد كه ذات حق ماهيّت ندارد ، قهراً براى ذات حق نمىتوان « حدّ منطقى » ذكر كرد آن جور كه فى المثل در تعريف « انسان » مىگوييم : « حيوان ناطق » .
--> ( 1 ) . بحار ، ج 4 / ص 253 . ( 2 ) . اخلاص / 4 .