مرتضى مطهرى
107
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بر اين خاك ريخته شده است و اگر انسان به معشوق و محبوب حقيقى خود برسد و عشق حقيقى خود را باز يابد آرام و قرار خواهد گرفت ( أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ) « 1 » و به همين دليل لذات بهشتى خستگى آور نيست . قرآن كريم دربارهء بهشتيان مىفرمايد : « لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا » « 2 » يعنى بهشتيان بر خلاف مردم دنيا ميل به تغيير وضع و تحول و تجدد در آنها نيست . تفصيل بيشتر اين مطلب موكول به جاى ديگر است . امّا اينكه گفته شد كه در عبارت شيخ هم « نداشتن » مقوّم بهجت و لذت شناخته شده بود درست نيست . شيخ همين قدر فرمود « ادراك و نيل » و « نيل » يعنى رسيدن ، خواه آنكه پس از « نداشتن » باشد و خواه آنكه پس از « نداشتن » نباشد . ضمنا فرق « عشق » و « شوق » هم دانسته شد : شوق در موردى است كه تصور رسيدن باشد ولى خود رسيدن حاصل نيست امّا عشق اعمّ است . بنابراين در مورد ذات حق كه خود كمال مطلق است و در عين حال شاعر به ذات خود است يعنى مستشعر است به اين كمال مطلق ، « عشق » صادق است ولى « شوق » صادق نيست ؛ و چون ذات مستشعر به ذات خود است در حد اعلاى استشعار و ذات وى كمال مطلق است و از طرفى مىدانيم كه هر چه محبوب كاملتر و ادراك قوىتر باشد عشق كاملتر است پس بزرگترين و بالاترين عشقها و بهجتها عشق و بهجت ذات حق است به ذات خود و لهذا شيخ فرمود : أجلّ مبتهج بشىء هو الاول بذاته و يتلوه المبتهجون به و بذواتهم من حيث هم يبتهجون به و هم الجواهر العقلية القدسية فليس ينسب الى الاول الحق و لا الى النائلين من خلّص اوليائه القدسيين شوق . خلاصهء ترجمه و شرح : گفتيم كه عشق ذات حق به خود قوىترين درجات عشق است . مقصود از جملههاى بالا اين است كه بعد از ذات حق قوىترين عشقها و بهجتها همان است كه در مجردات عقليّه است كه در اصطلاح فلاسفه « عقول » ناميده مىشوند و در اصطلاح شريعت هم از آنها به « ملائكه » تعبير شده است ، و البتّه چنان كه
--> ( 1 ) . رعد / 28 . ( 2 ) . كهف / 108 .