مرتضى مطهرى

993

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آنگاه بگوييم : آنچه حقيقتاً موجود است و واقعى است و اصيل است خود وجود و هستى است نه چيزهاى ديگر كه ذهن آنها را فرض مىكند و هستى را به آنها نسبت مىدهد ، بلكه واقعى بودن هر چيز به ميزان بهره‌اى است كه از هستى دارد ، و بلكه واقعى بودن هر چيز عين بهره‌ور بودن آن از هستى است . آنگاه بگوييم هستى كه خود حقيقت است ، عين بزرگى ، جلال ، عظمت ، كمال ، وجوب ، استقلال است زيرا همهء اينها امور واقعى و حقيقى مىباشند و اگر عين هستى نباشند يا از سنخ نيستى مىباشند پس واقعى نيستند و يا از سنخ ماهيات مىباشند كه باز هم اعتبارى و غير واقعى خواهند بود . پس وقتى كه خود هستى را با ديدهء عقل درمىيابيم به چيزى جز ذات واجب الوجود نمىرسيم . از طرف ديگر به هستيهايى برمىخوريم كه آن هستيها به طور نسبى فاقد بزرگى ، جلال ، عظمت ، كمال ، ثبات و استقلال‌اند . پس مىفهميم اينها غير آن چيزى مىباشند كه حقيقت هستى ايجاب مىكند ، اينها هستى صرف نمىتوانند باشند ، هستيهايى هستند توأم با عدم ، محدوديت ، نقص . عدم و نقص و محدوديت از معلوليت ناشى مىشود يعنى تأخر از مرتبهء ذات هستى . از طرف ديگر معلول چيزى نيست كه از علت خارج شده باشد و مانند مولودى از مادر زاييده شده باشد تا دومى براى او محسوب گردد . معلول عين ارتباط و نياز به علت است ، عين تجلّى و ظهور علت است ، او بودنش به علت خويش است ، پس « ثانى » علت محسوب نمىشود . نتيجه اينكه طبق برهان فوق آنچه وجود دارد تنها ذات لا يزال الهى است با افعالش كه تجلّيات و ظهورات و شؤونات او مىباشند . معلوم شد در برهان صدّيقين صدرايى مسألهء اتحاد وجود و ماهيت در خارج ، و به اصطلاح « عدم زيادت وجود بر ماهيت در ظرف خارج » ، قطعى و مسلّم گرفته شده است ، و البته قطعى و مسلّم هم هست حتى از نظر قائلين به اصالت ماهيت - چنان كه در مقالهء 7 روشن شده است - و سپس با اتكاء به اصل اصيل و عميق و زير و رو كن فلسفه يعنى « اصالت وجود » و اصول « وحدت حقيقت وجود » ، « وجوب ذاتى وجود » ، « مساوقت وجود با فعليت و اطلاق و كمال » برهان اقامه شده است . اما در برهان وجودى آنسلم يكى از اوّلىترين و بديهىترين مسائل وجود يعنى « عدم زيادت وجود بر ماهيت در ظرف خارج » مورد غفلت واقع شده است .