مرتضى مطهرى
885
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
حدود نقل و روايت احاديث بود ، و در رأس آنها حنابله ، هر گونه بحث و تعمق و تجزيه و تحليل در اين مسائل را ناروا مىشمردند ، ولى معتزله اجتهاد و استنباطشان اين بود كه بايد در عمق اين مسائل وارد شد و تجزيه و تحليل كرد . سفيان بن عيينه يكى از فقهاى جماعت است ، گفته است : « هر چه خداوند خودش را در قرآن توصيف كرد نبايد تفسير كرد و دربارهاش بحث نمود . تفسير اين گونه آيات ، تلاوت آنها و سكوت دربارهء آنهاست . » دربارهء مالك بن انس ، يكى از فقهاى چهارگانهء عامّه ، نوشتهاند : « شخصى از مالك دربارهء آيهء « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » « 1 » سؤال كرد ، وى آنچنان خشمناك گشت كه هرگز آنچنان خشمناك ديده نشده بود ، عرق بر چهرهاش نشست ، جمع حاضر همه سرها را پايين افكندند ، پس از چند لحظه مالك سر برداشت و گفت : كيفيت نامعلوم ، و استواء خداوند بر عرش معلوم و اعتقاد به آن واجب و سؤال هم بدعت است . » مالك آنگاه خطاب به پرسش كننده گفت : « تو كه چنين پرسشهايى مىنمايى مىترسم گمراه باشى » . سپس فرمان داد او را از جلسه خارج كردند . اين جمله : « الكيفيّة مجهولة و السّؤال بدعة » ظاهراً جملهء شايعى بوده در آن زمان كه همهء اهل حديث در پاسخ پرسش كنندگان گستاخ ! اين گونه مسائل مىگفتهاند . عين همين جمله از احمد بن حنبل نقل شده است . شبلى نعمان در جلد اول تاريخ علم كلام مىگويد : « رويّهء محدثين و فقها اين بود كه جز با همكيشان خود با اهل هيچ كيش و مذهبى معاشرت نمىكردند و جهت آن يكى اين بود كه آنها معاشرت با غير را خوب نمىدانستند و ديگر اينكه در تلاش و جستجوى احاديث و تفحص و تحقيق در نقل و روايت مجال اينكه به كار ديگرى پردازند نداشتند و نتيجه اين مىشد كه صداى مخالف مذهب به سمع آنها نمىرسيد و اعتراضاتى كه عليه اسلام مىشد از آن به كلى بىخبر بودند . طرف صحبت و خطاب آنها فقط گروه پيروان و معتقدين خود بود و ايشان هم آنچه كه به آنها گفته مىشد بدون عذر قبول مىنمودند . اين مردم وقتى