مرتضى مطهرى
865
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
3 . چون هر تركيب ناچار بايد از آحاد تأليف پذيرد ناگزير تركيب مهيت نيز بايد به جنسى برسد كه « بسيط » بوده و ديگر بالاتر از خود جنسى نداشته باشد . از اين روى بايد گفت در تركيب مهيّات اجناس داريم كه اجناس عالى مىباشد و در اصطلاح فلسفه اين اجناس را « مقولات » مىنامند . ( 4 ) . هر مقوله ( جنس عالى ) به واسطهء انضمام فصولى « نوعيّت » پيدا مىكند و همچنين هر « نوع » به واسطهء انضمام فصول نوعيتهاى كوچكترى تشكيل مىدهد و همچنين ، تا به نوع اخير برسد و در اين حال مهيت ديگر تمام شده و تنها نيازى كه دارد به وجود است . ( 5 ) . مهيت تام ( نوع اخير ) چون ديگر نيازمندى ماهوى ندارد هر ضميمه كه پيدا كند ديگر به خودش ارتباط نداشته و اتفاقى بوده و شخصيت آن از علل خارجه خواهد بود . مثلًا فردى از انسان كه موجود است نياز ماهوى تنها به مهيت انسانى دارد و اينكه در فلان زمان يا فلان مكان ، پسر فلان مرد و فلان زن ، با رنگ ويژه ، با شكل و حجم و اندام ويژه و . . . موجود است ، به مهيت انسان مرتبط نبوده و مستند به علل خارجى مىباشد . تنها احكامى را به مهيت اين فرد - انسانيت مثلًا - نسبت مىتوان داد كه همهء افراد انسانى بالفعل يا بالامكان داشته باشند مانند اينكه انسان مكانى مىخواهد ، زمانى مىخواهد ، شكلى و اندامى مىخواهد و همچنين . . . ( 6 ) . جنس بىفصل نمىشود و فصل بىجنس نمىشود . ( مهيت پيوسته كلى است . كلى تقسيماتى دارد . از بيشتر از يك جنس عالى و همچنين دو جنس همرتبه و همچنين دو فصل هم عرض مهيت تأليف نمىشود . فصل بايد بسيط باشد . از مجموع دو فصل مهيت تأليف نمىشود . اينها و مانند اينها مسائلى هستند كه در كتب « منطق » بيان شدهاند ) . جوهر و عرض در مقالهء پنجم گفته شد كه ما گاهى كه خود ( نفس ) را با انديشه و حالات نفسانى خود ( من - ادراك - اراده ) مورد توجه قرار دهيم ( و هميشه اين مشاهده در ما موجود است ) و سپس حال وجودى آنها را با همديگر بسنجيم آشكارا خواهيم ديد كه وجود ادراك و اراده با وجود نفس قائم است نه به عكس . يعنى ما نمىتوانيم « انديشهء خود » را بى « من » تصور كنيم ولى « من » بدون تصور « انديشهء خود » قابل تصور است با علم به اينكه اين وصف نه از اين راه است كه