مرتضى مطهرى
838
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و از همين جا مىتوان نتيجهء ديگرى نيز گرفت و آن اين است كه اگر آحاد اجزاء حركتى كه با تقسيم پيدا شدهاند انقسام ديگرى نيز پذيرفتند نتيجهاش تحقق « حركت در حركت » خواهد بود . ( 6 ) . زمان ، آغاز و فرجام ( جزء اول از خودش و جزء آخر از خودش ) ندارد زيرا زمان تعين حركت مىباشد و حركت اگر جزء اول داشته باشد يا سيال است ، پس قابل انقسام و داراى اجزاء خواهد بود ، و يا سيال نيست يعنى امكان و فعليت آميخته به همديگر نيست پس خلاف فرض خواهد بود . ولى از براى حركت و زمان ، آغاز و فرجام به معنى نقطهء سكون نسبى يا نقطهء ثابت خارج از خود ، ممكن مىباشد . خاتمهء مقاله توضيح 1 قدماى فلاسفه گفتهاند در حركت شش چيز لازم است : مبدأ و منتهى و مسافت و موضوع و فاعل و زمان . چون گذشتگان حركت جوهرى را تصور نمىكردند و تنها حركت را در كيفيت و كميت و وضع و اين ( نسبت جسم به مكان ) مىپذيرفتند تطبيق اين امور در مورد حركت ، ساده و آسان بود . مثلًا اگر جسمى را از يك نقطه به نقطهء ديگر حركت دهيم نقطهء آغاز حركت « مبدأ » و نقطهء فرجام « منتهى » و مكان حركت « مسافت » و خود جسم متحرك « موضوع » و ما كه محرك مىباشيم « فاعل » و مدت حركت « زمان » حركت مىباشد . و همچنين روى نظريهها و فرضيههاى علمى در جايى كه حركت را بسيط و مفرد نگيريم به آسانى مىتوان شش چيز نامبرده را پيدا كرد . مثلًا طبق نظر فيزيكى گفته مىشود كه : ( 1 ) . « ماده پيوسته و براى هميشه در حركت است » . ( 2 ) . « ماده در اثر تراكم انرژى كه خود حركت است پيدا مىشود » . چون جهان هيچگاه مجموعا در حال حركت ساده كه عقيم و نازا باشد نبوده و پيوسته ماده ( تراكم انرژى ) بهره از هستى داشته و نيز پيوسته جاذبهء عمومى ، حركت عمومى را به شكلهاى گوناگون از سرعت و جهت انداخته ، پس مبدأ هر شكل تازه از حركت مبدأ حركت و منتهاى آن منتهاى حركت و مكان وى مسافت حركت و ماده موضوع حركت ( چنان كه در گذشته تذكر داديم كه دانشمندان امروزه مجموعهاى از اعراض و حركات را « جوهر » و « موضوع » مىنامند ) و بعد زمانى نيز