مرتضى مطهرى

835

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

زمان و حركت ديرگاهى بود كه فلاسفه زمان را در حدوث حوادث ماديه دخالت مىدادند ، مىگفتند پيدايش و حدوث هر حادثى به تحقق يك سلسله علل و معدّات و شرايط نيازمند مىباشد كه يكى از آنها تحقق يك قطعهء زمانى است كه موجود مفروض در آن ، موجود و مستقر شود زيرا وجود جوهرى اگر چه جوهر و ثابت است ( قدماى فلاسفه موجودات جوهرى جسمانى را ثابت و بىحركت مىدانستند و تبدل صورتى را به صورتى با كون و فساد توجيه مىكردند نه با حركت جوهرى ) ولى در تكوّن خود و در زمان وجود ، هيچگاه از يك سلسله از حركات عرضى تهى نخواهد بود كه نياز به زمان نداشته باشد . و اخيراً صدر المتألّهين از فلاسفهء اسلام در قرن يازدهم هجرى با اثبات « حركت جوهرى » به ثبوت رسانيد كه گذشته از عوارض جسمانى ، خود جوهر جسمانى نيز در جوهريّت نيازمند به زمان مىباشد يعنى زمان از هويت اشياء خارج نيست و تنها ارزش ظرفيت ندارد . و در اين اواخر ، بحثهاى علمى نيز مانند فلسفه ، دخالت زمان ( بعد رابع ) را در هويت ماديات پذيرفته‌اند اگر چه از هويت زمان بحث نكرده تنها به وضوح مفهوم آن قناعت ورزيده‌اند و ممكن است كه اين روش گاهى موجب اشتباه گردد و در حقيقت اين كار ، كار فلسفه است نه علم . دست انداختن به دامن زمان تنها كار فلاسفه نيست بلكه بشر از نخستين روز ، كارهاى خود را كه حركتهاى گوناگون است با زمان اندازه‌گيرى مىكند ، به روز ، به ماه ، به سال كارهاى خود را تطبيق مىنمايد و مبدأ تاريخ نيز مىگيرد . و حركتهاى نسبتا كوچك‌تر را با قطعات كوچك‌تر شبانه‌روز مانند « از بامداد تا چاشتگاه » ، « از چاشتگاه تا پسين » ، « از طلوع ستارهء بامداد تا بامگاه » مىسنجد . انسانهاى مترقّى كه داراى حضارت و مدنيّت بيشترند با وضع ابزارى به نام « ساعت » كه حركتى منطبق به حركت شبانه روزى دارد ، مانند ساعت آبى و ساعت ريگى و ساعت آفتابى و بالأخره ساعت معمولى ، امروزه حركتهاى كوچك‌تر را تا آخرين درجه كه حس ما توانايى ضبط آن را دارد اندازه مىگيرند ؛ و در اين بخش ، انسانهاى ساده نيز آرام نگرفته در ميان خودشان حركتهاى بسيار كوتاه را با هوش فطرى خود با حركتهاى ديگرى مىسنجند . ما نيز فطرتا گاهى همين كار را كرده هر حركت كوچك را اندازه‌گيرى مىنماييم : « به قدر يك آب خوردن » ، « اندازهء